تبلیغات
همه چیز درباره بروس لی و كونگ فو - مطالب زندگینامه
دانلود كلیپ ها و عكس های نایاب و قدیمی از بروس لی

بروس لی چگونه فوت کرد؟

سه شنبه 1 تیر 1389 12:00 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: زندگینامه ،

بروس لی فقید

مطلب نقل شده از کتاب "بروس لی مردی که تنها من شناختم" نوشته لیندا لی:

دیگر چیز زیادی برای تعریف باقی نمانده است. بازگشتیم به همان جایی که شروع کرده بودیم. به بیستم جولای ۱۹۷۳ روز مرگ همسرم٬ همان روز لعنتی.

وقتی از خانه خارج شدم٬ ریموند چو طبق قرار قبلی به خانه مان آمد و از ساعت ۲ تا ۴ بعد از ظهر با بروس روی فیلمنامه بازی مرگ کار می کردند٬ تا همان شب آن را به جرج لزنبی نشان دهند. بتی تینگ پی هم نقش مهمی در آن فیلم داشت٬ بنابراین٬ بروس و ریموند بعد از ساعت ۴ به خانه بتی رفتند تا جزئیات نقش اش را قبل از ملافات آن شب با جرح لزنبی٬ با وی در میان بگذارند.

بروس در آپارتمان بتی کاملا" آرام به نظر می رسید. همه با هم فیلمنامه را مرور می کردند و به تصحیح جزئیات پرداختند. کمی بعد بروس اظهار کرده بود که سرش درد گرفته است و بتی یک قرص اکواجزیک به او داده بود. این قرص نوعی آسپرین قوی است که دکتر مخصوص بتی آن را برای سر دردهایش تجویز کرده بود. غیر از آن بروس چیز دیگری نخورده بود. حدود ساعت هفت و سی دقیقه٬ وقتی داشتند برای رفتن به رستوران آماده می شدند٬ بروس حالش خوش نبوده و از بدحالی شکایت کرده است٬ و برای استراحت به یکی از اتاق های خواب آپارتمان رفته است. ساعت نه و سی دقیقه شب٬ ریموند پس از اینکه به آپارتمان بتی زنگ می زند و در می یابد که بروس هنوز خواب است٬ تصمیم می گیرد به آنجا برگردد.

ریموند چو(راست) بتی تینگ پی(چپ)

وقتی به آنجا می رسد تا جایی که می تواند تشخیص بدهد٬ می بیند بروس خواب است و هیچ گونه تشنجی هم دیده نمی شود. سعی می کند با تکان دادن و سیلی به صورتش او را بیدار کند٬ ولی هیچ عکس العملی نمی بیند. این موقع بتی بلافاصله دکترش را فرا می خواند٬ دکتر فورا" می آید. او نیز تشخیص می دهد که آرام در تخنخواب خواب است. بعدها در شهادتش اظهار داشته بود که ده دقیقه سعی کرده بود او را بهوش بیاورد و وقتی عکس العملی ندیده بود او را به بیمارستان کوئین الیزابت منتقل نموده بود. 

به محض اینکه خبر در گذشت بروس لی منتشر شد٬ مطبوعات هنگ کنگ دیوانه وار سر و صدا به راه انداختند. برای من شور و هیاهو قابل درک بود. مرگ هر ستاره ی مشهوری برای مطبوعات خبر داغی است. کافی است تیترهای جنجالی و تصاویر دلخراش مرگ ستاره های جوانی چون رودلف والنتینو و جین هارلو را به یاد آوریم تا ارزش خبری در گذشت همسرم را در سن سی و دو سالگی در یابیم. اگر بروس در اثر اعتیاد و یا اینکه شرابخوار یا خوشگذران بود و یا مثل جیمز دین در اثر حادثه اتومبیل از بین می رفت٬ هیاهوی بیشتری بلند می شد. ولی حالا مردی با توانایی های شگفت انگیز بروس٬ با ورزیدگی و نیروی جسمانی او٬ با تندرستی کامل٬ ناگهان چون شمعی خاموش شود؟! شاید درست نباشد مردم را به خاطر حدس و گمانشان سرزنش کنیم.

اعلام خبر مرگ بروس لی میلیون ها نفر را در سراسر جهان غرق در تعجب و نا باوری نمود و بازتاب گسترده ای در رسانه های جمعی داشت. در این میان مطبوعات سود جو از فرصت استفاده کرده و شایعاتی در مورد علت مرگ بروس لی منتشر کردند.

یک روز بعد از در گذشت بروس لی ٬ ریموند چو از تلویزیون هنگ کنگ راجع به ماجرا صحبت کرد. قسمتی از گمراهی و حیرت مردم در اثر بی توجهی من به وجود آمد. ریموند قبل از برنامه از من پرسید اگر مایل باشم محل در گذشت بروس را به جای خانه بتی خانه خودمان اعلام کند. در جواب گفتم از نظر من هیچ مسئله ای نیست که حقیقت گفته شود و او می تواند هر طوری که صلاح می داند موضوع را تعریف کند. به او گفتم اگر صلاح می دانی که بگویی بروس در خانه خودمان در گذشته است٬ این کار را بکن. هر دوی ما حس می کردیم در صورتی که محل درگذشت بروس خانه بتی اعلام شود٬ مطبوعات از فرصت استفاده کرده و سر وسری بین این دو٬ یعنی بروس و بتی می ساختند.

ریموند صریحا" اعلام نکرده بود که بروس در منزل در گذشته است٬ او فقط اشاره ای به این نکته کرده بود. وقتی مطبوعات حقیقت را دانستند٬ حرفهای ریموند را دروغ محسوب کردند. سوالی که مطرح شد این بود که چرا ریموند باید دروغ بگوید؟ شایعات و داستانهای آنچنانی از همه سو منتشر شدند.

به محض اینکه نتیجه ی کالبد شکافی بروس اعلام شد٬ نه تنها جلوی شایعات گرفته نشد٬ بلکه وجود نشانه های برگ شاهدانه یا ماری جوانا در بدن وی باعث شد مطبوعات شایع کنند که بروس معتاد به موا مخدر و حرکات خارق العادش را با کمک مواد مخدر به انجام می رساند. البته تمام شواهد پزشکی بدست آمده٬ احتمال مرگ او را از استعمال برگ شاهدانه که دانه ای با میزان تخدیر خفیف می باشد٬ رد نمودند. یکی از دکترها اعلام کرد که میزان استعمال شده شاهدانه در بدن بروس تاثیری برابر با تاثیر یک فنجان چای داشت.

همه حداکثر سعی شان را کردند تا علت واقعی مرگ او را پیدا کنند. محتویات معده و اعضای داخلی بدن بروس و همچنین نمونه های گرفته شده٬ به بیمارستان دولتی هنگ کنگ و قسمتی دیگر به استرالیا و نیوزلند فرستاده شد. همگی امکان مسمومیت با ناراحتی های از این قبیل را مردود شمردند. تنها ماده خارجی در بدن بروس به غیر شاهدانه٬ قرص اکواجزیک بود. خودم شهادت دادم که بروس بعد از اتفاقی که در ماه مه افتاد(در این ماه نیز بروس لی لحظه ای به حالت کما رفت اما خوشبختانه نجات یافت.) برگ شاهدانه می خورد. همچنین گفتم چطور تمام این مدت مراقب بدنش بود و همه نوع ویتامین و پروئین مصرف می کرد. اگر تهمت استعمال شاهدانه به او وارد شود نمی تواند استعمال دائمی باشد و فقط مقدار بسیار کمی از این دانه وارد بدن او شده است. در واقع٬ دکتری به بروس اطمینان داده بود که مقدار کم شاهدانه هیچ گونه ضرری به بدن نمی رساند.

دکتر آر.آر لایست از بیمارستان کوئین الیزابت٬ امکان مرگ بروس در اثر مصرف شاهدانه را یکبار و برای همیشه رد نمود. به تشخیص او٬ بدن بروس نسبت به یک یا چند عنصر تشکیل دهنده قرص اکواجزیک یک حساسیت مفرط نشان داده است. درست مثل این می ماند که بعضی ها نسبت به پنی سیلین حساسیت دارند. بروس هم بی آنکه نسبت به این دارو آلرژی داشه باشد٬ به طرز عجیبی از لحاظ شیمیایی به آن حساسیت شدید داشته است.

دکتر لایست همچنین اعلام کرده بود که جمجمه  بروس را هم مورد آزمایش قرار داده است٬ ولی هیچ نشانه ای از جراحت در آن ندیده است. ولی مغز او مثل«اسفنج آب خورده ای » متورم شده بود. وزن آن به جای ۱۴۰۰ گرم معمولی به ۱۵۷۵ گرم رسیده بود. این تورم نمی توانست در اثر خونریزی مغزی باشد٬ چون هیچ یک از رگ های مغز مسدود یا پاره نشده بود. حتی لخته ای هم در آنها دیده نمی شد. دکتر لایست گفته بود که تورم مغز ممکن بود در نیم دقیقه یا نیم روز به آن حد برسد. در مورد بروس٬تورم «خیلی سریع» صورت گرفته بود.

البته هیئت مشاوران شدیدا" بر عقیده ی خود مبنی بر مرگ وی در استعمال شاهدانه پافشاری می کردند. من گزارش دکتر ایر فرانک از مدرسه طب را به دانشگاه کالیفرنیا بردم و این گزارش به جرات امکان مرگ در اثر استعمال شاهدانه را رد می کرد و حاکی از این بود که تاکنون هیچ کسی با چنین علتی نمرده است٬ و همچنین شاهدانه را جزو آن دسته از داروها می شمرد که هزاران سال در جوامع مورد مصرف بوده و هرگز اثر مسمومیت یا مرگ آور نداشته است. پزشکان دیگر هم که گزارشات و نتایج کالبد شکافی بروس را مشاهده کردند٬ با این نظر موافق بودند.

پروفسور آر.دی.تیار کاملا" نظریه شاهدانه را رد نمود. وی که مدرس دانشگاه لندن می باشد٬ ذر راس هیئت مشاوران قرار داشت. وی که بیش از نود هزار مورد کالبد شکافی را خود شخصا" انجام داده بود٬ اعلام کرد که مرگ در اثر استعمال شاهدانه نظریه «غیر منطقی» است. او نظرش را چنین اعلام کرد:که تجمع مایعات در بافتهای مغز در اثر حساسایت شدید به مپروبامات(گرد سفید و آرام بخش موجود در قرص) یا آسپرین٬ و یا ترکیب هر دو عامل موجود در قرص اکواجزیک صورت گرفته است. هر چقدر هم عجیب به نظر برسد ـ موارد بسیار اندکی گزارش شده اند ـ این تنها استنتاج منطقی ممکن بود. این نظریه از طرف هیئت مشاوران هم مورد تائید قرار گرفت و پس از آن بود که خیل روزنامه نگاران به سوی ما بازگشت.

وقتی نتیجه برای مطبوعات اعلام شد٬ خبرنکازان سراسیمه بر سر من ریختند و پرسشی که از من می پرسیدند این بود که آیا من راضی شده ام یا خیر؟ تنها جوابی که می نواتسم به آنان بدهم این بود که:«کشف علت مرگ چیزی را برای من عوض نمی کند٬ این طور نیست؟» چرا که واقعیت هم همین بود. از نظر من آنچه که عذابم می داد این بود که بروس مرده است.

برای بروس دو جا مراسم تشییع جنازه برگزار شد٬ یکی در هنگ کنگ و دیگری در سیاتل٬ جایی که به خاک سپرده شده است. اولین مراسم به خاطر دوستان و هوادارانش در هنگ کنگ صورت گرفت٬ و مراسم سیاتل٬ یشتر مراسم اختصاصی بود.

مراسم تشییع پیکر بروس لی در هنگ کنگ

مراسم برگزار شده در سیاتل

من با خود فکر کردم که بروس ترجیح خواهد داد که لباس رسمی چینی خود را که در اژدها وارد می شود پوشیده بود٬ به تن داشته باشد. گاه گاهی آن را همین طوری به تن می کرد٬ چون لباس بسیار راحتی بود. من با لباس سفید در مراسم تشییع جنازه در سالن عزاداری کوولون حاضر شدم. رنگ سقید٬ رنگ متداول عزاداری در چین است. برای شروه باید بگویم که تابوت بروس در آنجا نبود٬ ولی هر یک از سایرین وقتی وارد سالن می شدند به قسمت محراب مانندی که تصویر بروس با روبانها و گلهای زینتی آنجا گذاشته شده بود می رفتند. یک پرچم چینی هم با این جمله آنجا گذاشته شده بود:«ستارگان نامی در در دریایی از هنر غرق می شوند.» سه رشته عود و دو عدد شمع نیز٬ زیر تصویر بروس لی می سوخت. هر کسی که به آن نقطه می رفت سه بار به تصویر بروس تعظیم می کرد و بعد به قسمت راهرو مانند سالن بر می گشت و روی صندلی می نشست.

وقتی براندون و شانون هم (فرزندان بروس لی) با لباس های چینی سفید رنگ نظیر لباس من به آنجا رسیدند٬ ما روی بالشتک های کوچک بر روی زمین نشستیم. اطراف ما را دوستان و نزدیکان بروس پر کردند. پیتر٬ برادر بروس هم در میان اینان بود. دسته موزیک یک قطعه موسیقی اصیل چینی را که از قصعات سنتی آنان بود٬ نواخت. بسیاری از شخصیت های برجسته و هنر پیشگان نیز در مراسم حضور داشتند.

لیندا لی در مراسم هنگ کنگ به همراه فزرندانش (براندون و شانون)

بیرون از سالن خیل جمعیت هجوم بی سابقه ای آورده بود. حضور مردم مرا به یاد قطعات تهیه شده از مراسم تشییع جنازه والنتینو انداخت. شمار جمعیت شاید بیت بیست الی سی هزار نفر بود. سرانجام تابوت بروس را به درون سالن آورده اند و آن را پیش محراب گذاشتند. حاضرین یکی یکی از کنار تابوت باز او می کذشتند و برای آخرین بار او را نگاه می کردند. بدنش را با لایه ای از شیشه پوشانده بودند تا مردم به آن دست نزنند.

مراسم تشییع جنازه ای که در سیاتل برگزار شد٬ مراسم آرام تر و خصوصی تری بود. جمع حضاز از یکصد و هشتاد نفر فراتر نمی رفت. موزیک٬ موزیک سنتی نبود بلکه از آهنگهای مورد علاقه بروس منجمله آهنگ «وقتی که من می میرم» تشکیل شده بود. تابوت او در انبوهی از گلهای سفید٬ زرد و قرمز که سنبل یین و یانگ را می ساختند قرار داشت. حاملین تابوت استیو مک کوئین٬ جیمز کابورن٬ دن اینوسانتو٬ تاکی کیمورا٬ پیتر چین و برادرش رابرت٬ بودند.

تصویری گویاتر از تابوت بروس لی در سیاتل

بروس در قبرستان لیک وی یو مشرف بر دریاچه ی واشنگتن به خاک سپرده شد. او این دریاچه را به خوبی می شناخت و بسیار دوستش داشت.

مزار بروس لی و پسرش (براندون) در قبرستان لیک وی یو واقع در سیاتل

قبلا" هم گفته ام مرگ در نظر بروس چطور تعریف می شد:

«روح هر انسان همچون جنینی در بدنش قرار دارد. روزی که او می میرد٬ روحش آزاد می گردد٬ ارواح به زندگی خود ادامه می دهند

من به جملات او اینها را اضافه کردم:

«وقت موعد ما نیز بسر آید٬ باز هم او را خواهیم دید.»

کیمورا در مراسم گفت:«بروس خوبی ها را در دل دیگران احیا می کرد.»

تد اشلی از اینکه آینده درخشان او٬ آینده ای که بروس در پیش رو داشت از دست رفت٬ اظهار تاسف کرد.

تد اشلی در حال سخنرانی در مراسم سیاتل

در خاتمه جیمز کابورن با این جملات مراسم را به پایان برد:

«خداحافظ برادر. هم عصر بودن با تو افتخار بزرگی بود. تو به عنوان یک معلم و یک دوست مرا تعلیم دادی و عواطف جسمانی٬ روحانی و روانی مرا در هم ادغام کردی. ازت خیلی متشکرم. خداوند آرمش را از آن تو کند.» سپس دستکش سفیدش را که به عنوان حامل تابوت به دست کرده بود٬ در آورد و در تابوت گذاشت و دیگران هم دنبال او همین کار را کردند.

من بار دیگر به هنگ کنگ رفتم تا بررسی های انجام گرفته در مورد علت مرگ همسرم را به نتیجه برسانم. با بتی ملاقات کردم و از آنچه که اتفاق افتاده بود مطمئن شدم. حال که فکرش را می کنم شاید بروس قبل از اتفاق دهم مه هم قرص آرامبخش خورده بود. ولی علت هر چه که باشد٬ به نظر من موضوع مربوط به ویژگی های شیمیایی بدنش می شد٬ مرگ او طبیعی بود.

من صبورانه شایعات و داستان های ساختگی را شنیدم و هر چه بیشتر به مطالب فکر کردم دیدم که چقدر بی اساس و احمقانه و پوچ به نظر می آیند. شایعت می گفتند که ران ران شاو (صاحب یک شرکت فیلم سازی در هنگ کنگ که بروس لی از بستن قرار داد با وی امتناع کرده بود.) دستور قتل او را صادر کرده و ریموند چو مامور نظارت بر این توطئه بوده است. واقعیت این است که چینی ها یکی از قهرمانان ملی خود را از دست دادند٬ قهرمانی که دوست نداشتند مرگ او را قبول کنند. چون برایشان قابل درک نبود که این موجود پرقدرت و خارق العاده چنین آسان و درست مثل هر مخلوق دیگری از بین برود.

در پاسخ به این شایئات دهشتناک و با امید خاتمه بخشیدن به آنها من شخصا" از عموم مردم خواستم که دیگر راجع به آن بحث نکنند:«تنها چیری که اهمیت دارد این است که بروس دیگر در جمع ما نیست و دیگر به میان ما باز نخواهد گشت. او از طریق فیلم هایش همیشه در یاد ما زنده است. خواهش می کنم او را به خاطر نبوغ٬ هنر و مهارتش به یاد داشته باشید... تقاضا می کنم بگدارید در آرامش باشد و روحش را نیازارید...» 

متاسفانه باید بگویم هیچ کس به اظهارات من اهمیت نداد. حدود شش هفته در هنگ کنگ ماندم تا مسائل را خاتمه داده و اسباب و اثاثیه مان را جمع و جور کنیم تا برای ارسال به امریکا آماده باشد. در ماه اکتبر آماده بازگشت به امریکا بودم. تمام این مدت نیمه هوشیار بودم و انگار در خواب بسر می بردم. آن موقع دیگر دوست داشتم از هنگ کنگ٬ از آن همه شایعات و شلوغی ها دور شوم٬ حتی نمی توانستم از خانه خارج شوم. تنها دلخوشی من این بود که نزد بچه ها به سیاتل بر می گردم اما باید زندگی را بدون بروس از ادامه دهم.

شش هفته ی تمام دوستان و اقوام بروس تنهایم نگذاشتند و تا جایی که ممکن به من کمک کردند تا با اوضاع و احوال جدید وفق یابم. احساس نمی کردم که در مورد من بی عدالتی شده یا زندگی نسبت به من بی رحم بوده است. اگر موضوع بی رحمی به میان آید٬ زندگی به بروس وفا نکرد نه به من. من این خوشبختی را داشتم که او را شناختم٬ به او نزدیک بودم و نه سال شگفت انگیز٬ پرهیجان و زیبا را در کنار او سپری کردم.

یکی از دوستانم به نام ربه کا هویی قبل از آنکه هنگ کنگ را ترک کنم٬ تمام شب نزد من ماند. همان طور که گفتم٬ این شش هفته در وضعیتی نیمه هوشیار و شوکه شده سپری شد. هر چه می بایست انجام بگیرد به گونه تای انجام می گرفت که انگار هیچ اتفاق غیر متقربه ای صورت نگرفته است. من سعی کردم آن طور که بروس از من انتظار داشت با مسائل برخورد کنم و خورم را نبازم و زانوی غم به بغل نگیرم. کاملا" عادی رفتار می کردم و احساساتم تحت کنترلم بود. او طی چندین سال زندگی مشترکمان از خیلی جوانب روی من حساب می کرد. من هم مصمم بودم همان طریقه را دنبال نمایم.

وقتی در فرودگاه هنگ کنگ سوار هواپیما می شدم که مرا به امریکا برمی گرداند و در شرف آغاز فصل جدیدی در زندگی ام بود٬ تازه متوجه شدم چه ضربه ای به ما وارد شده است. با رفع حالت نیمه هوشیاری که دچارش شده بودم٬ کم کم تمام تلخی های وجود خود را ابراز می داشتند٬ گویی ضربه ای فلج کننده به من زده شده بود. من فقظ زمین زیر پایم را می دیدم و قطره های اشک روی گونه هایم را حس می کردم.

سپس به یاد اشعاری از تزو یه٬ شاهر چینی (۴۱۹-۲۶۵ میلادی) افتادم که بروس لی آن را ترجمه کرده بود:

مرد جوان٬

هر لحظه از عمرت را فتح کن

روزگار سپری می شود٬

اشتباهاتت افزون می گردند

اما تو نیز روزی پیر و بزرگ خواهی شد.

اگر حرفهایم را باور نداری

نظری بر باغستان بیفکن و بنگر که

چطور برف و یخ سرد و بی رحم

چمنی که که پیشتر سبز و خرم بود

سفید پوش کرده است.

آیا نمی بینی که من و تو٬

هر دو از شاخسارهای یک درختیم٬

با شادمانی تو

خنده ها شکوفا می شوند٬

و با اندوه تو٬

اشکهایم جاری می شوند.

عشق من٬

آیا زندگی من و تو

می تواند به گونه ای دیگر باشد؟

 

و سرانجام گفته های استاد جون رییبروس لی مرد پیروزی بود

بروس لی مرد پیروزی بود.

 

نوشته سنگ مزار بروس لی٬ دیدگاه خود او درباره هنرهای رزمی کلاسیک است:

به یاد

مردی که روزی سیال بود٬

آشفتگی های کلاسیک بر هم

انباشته و تابیده اش کرد.

نوشته سنگ مزار بروس لی٬ دیدگاه خود او درباره هنرهای رزمی کلاسیک است:به یاد مردی که روزی سیال بود. آشفتگی های کلاسیک بر هم انباشته و تابیده اش کرد.

 

روحش قرین آرامش باد ...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 14 خرداد 1389 09:51 ب.ظ

زندگی نامه بروس لی در یک نگاه

شنبه 1 خرداد 1389 06:27 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: زندگینامه ،

بروس لی خارق العاده ترین رزمی کار

سان فرانسیسکو

ـ در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ بروس «جان فان» لی در سال اژدها (بین ساعت ۶ تا ۸ صبح) چشم به جهان گشود.

ـ در ماه فوریه سال ۱۹۴۰ ٬ او در حالی که تنها سه ما سن داشت در اولین فیلم خود ظاهر شد.

هنگ کنگ

ـ در سال ۱۹۴۶ بروس یکی از ۱۸ فیلم خود را به زبان چینی بازی کرد.

ـ در سال ۱۹۵۲  وارد دانشگاه کاتولیک لاسه شد.

ـ در سال ۱۹۵۳ آموزش کونگ فو و وینگ چان را زیر نظر استاد «ییپ من» شروع کرد.

ـ در ۲۹ مارس سال ۱۹۵۸ وارد دبیرستان سنت فرانسیس خاویر شد.

ـ در ۲۹ آوریل سال ۱۹۵۹ هنگ کنگ را به مقصد آمریکا ترک کرد.

آمریکا

ـ در ۱۷ مه سال ۱۹۵۹ با کشتی وارد سان فرانسیسکو شد.

ـ در ۳ سپتامبر سال ۱۹۵۹ وارد سیاتل شده و در سال پاییز آن سال در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کرد.

ـ در ۲ دسامبر سال ۱۹۶۰ از مدرسه فنی ادیسون فارغ التحصیل شد.

ـ در ۲۷ مه سال ۱۹۶۱ وارد دانشگاه واشنگتن شد.

بروس لی در دوران دانشجویی

هنگ کنگ

ـ در ۲۶ مارس سال ۱۹۶۳ برای اولین مرتبه بعد از چهار سال به منظور ملاقات با خانواده اش به هنگ کنگ بازگشت.

آمریکا

ـ در ماه اوت سال ۱۹۶۳ از هنگ گنگ به آمریکا بازگشت و در اوایل بهار سال ۱۹۶۴ دانشگاه واشنگتن را ترک کرد.

ـ در ۱۹ ژوئیه سال ۱۹۶۴ به منظور تاسیس باشگاه کونگ فو٬ سیاتل را به مقصد اوکلند کالیفرنیا ترک کرد.

ـ در ۲ اوت سال ۱۹۶۴ در مسابقات بین المللی کاراته «لانگ بیچ» کالیفرنیا شرکت کرد.

ـ در ۳ اوت سال ۱۹۶۴ در شهر اوکلند تعلیم کوتگ فوی ابداعی خود را شروع کرد.

ـ در ۱۷ اوت سال ۱۹۶۴ در شهر سیاتل با دختری به نام «لیندا مری» ازدواج کرد.

بروس لی در کنار همسرش لیندا مری در اوائل ازدواجشان

ـ در اول فوریه سال ۱۹۶۵ در شهر اوکلند براندون لی٬ پسر بروس٬ در شامگاه سال نو چینی در سال اژدها متولد شد.

ـ در ۸ فوریه سال ۱۹۶۵ «لی هوی چوئن» پدر بروس در هنگ گنگ فوت کرد.

ـ در ماه مارس سال ۱۹۶۶ خانواده لی٬ به شهر لوس آنجلس کالفرنیا نقل مکان کردند.

ـ در ۶ ژوئن سال ۱۹۶۶ فیلمبرداری مجموعه تلویزیونی «زنبور سبز» را شروع کرد.

ـ در ۵ فوریه سال ۱۹۶۷ موسسه کونگ فوی جون فان٬ به طور رسمی در لوس آنجلس گشایش یافت.

ـ در ماه ژوئیه سال ۱۹۶۷ سبک مخصوص خود را در هنرهای رزمی «جیت کان دو» نامگذاری کرد.

ـ در ۶ ماه مه ۱۹۶۷ در مسابفات کاراته قهرمانی واشنگتن شرکت کرد.

ـ در ۲۴ ژوئن سال ۱۹۶۷ در مسابقات آزاد کارته نیویورک که در «مدیسون اسکوایر گاردن» برگزار می شد٬ شرکت کرد.

ـ در ۱۴ ماه ژوئیه سال ۱۹۶۷ بزای شرکت در یک قسمت سریال تلویزیونی «آیرون ساید» استخدام شد.

ـ در ۳۰ ژوئیه سال ۱۹۶۷ در مسابقه کاراته بین المللی لانگ بیچ شرکت کرد.

ـ در ۵ ژوئیه سال ۱۹۶۸ به عنوان کارگردان فنی فیلم «گروه شکست خورده» دستمزد دریافت کرد.

بروس لی در کنار «شارون تیت» در مجموعه تلویزیونی گروه شکست خورده

ـ در اول اوت سال ۱۹۶۸ از طرف شرکت «مترو گلدن مایر» برای ایفای یک نقش منفی در فیلم «خواهر کوچک» دستمزد دریافت کرد که بعدا" این فیلم به «مارلو» تغییر نام یافت.

ـ در اول اکتبر سال ۱۹۶۸ به شهر «بل ایر» نقل مکان کرد.

ـ در ۱۲ نوامبر سال ۱۹۶۸ بک قسمت سریال تلویزیونی «بلوندیه» را برای شرکت یونیور سال بازی کرد.

ـ در ۱۹ آوریل سال ۱۹۶۹ بروس به همراه پسرش به هنگ گنگ مراجعت کرد. در این دیدار براندون موفق به دیدن خانواده پدری اش شد.

آمریکا

ـ در سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۷۱ با «جیمز کابرن» هنرپیشه و «استرلینگ سیلیفانت» فیلنامه نویس٬ در فیلم «فلوت خاموش» که فلسفه ورزشهای رزمی را بیان می کند٬ همکاری کرد.

ـ در ۲۷ ژوئن سال ۱۹۷۱ اولین قسمت سریال داستانی و تلویزیونی «خیابان طولانی» را برای شرکت «پارامونت» بازی کرد.

ـ در سال ۱۹۷۱ برای ساختن سریال تلویزیونی «سلحشور» با برادران «وارنر» همکاری خود را آغاز کرد که بعدا" این سریال به کونگ فو مشهور شد.

تایلند

ـ در ماه ژوئیه سال ۱۹۷۱ فیلم رئیس بزرگ را بازی کرد. این فیلم سابقه درخشانی در استودیوی «گلدن هاروست» هنگ گنگ ایجاد کرد. 

بروس لی در صحنه ای از فیلم رئیس بزرگ

هنگ کنگ

ـ در ۷ دسامبر سال ۱۹۷۱ رسما" به او اعلام شد که نقش وی به یک آمریکایی قفقازی الاصل به نام «دیوید کارادین» واگذار شده است و دیگر در سریال «سلحشور» بازی نخواهد کرد.

ـ در ۹ دسامبر سال ۱۹۷۱ با همکاری یک روزنامه نگار کانادایی به نام «پیتر برتون» کلیه احوال شخصی و مصاحبه های خود را ضبط کرد. قسمتی از این مصاحبه ها در فیلم مستند «بروس لی از زبان خودش» استفاده شده است.

ـ در سال ۱۹۷۲ او در دومین فیلم خود به نام «مشت خشم» برای استودیوی «گلدن هاروست» ایفای نقش کرد. این فیلم حتی رکورد فیلم «رئیس بزرگ» را نیز شکست.

بروس لی در صحنه ای از فیلم مشت خشم

 ـ در سال ۱۹۷۲ شرکت فیلمسازی خود به نام «کنکورد» دایر کرد و خود کارگردانی فیلم «راه اژدها» را که بعدها به نام «اژدها بر می گردد» مشهور شد٬ به عهده گرفت. این فیلم در هنگ کنگ مجددا" رکورد فروش فیلم های قبلی بروس را شکست.

بروس لی در صحنه ای از فیلم راه اژدها به همراه نورا میااو

ـ در ماه های اکتبر و نوامبر سال ۱۹۷۲ فیلمبرداری سکانس های فیلم «بازی مرگ» را شروع کرد.

بروس لی در صحنه ای از فیلم ناتمام بازی مرگ به همراه کریم عبدالجبار

ـ در فوریه سال ۱۹۷۳ فیلمبرداری «بازی مرگ» را ناتمام گذاشت و با همکاری شرکت برادران وارنر٬ فیلمبرداری «اژدها وارد می شود» را آغاز نمود.

بروس لی در صحنه ای از فیلم اژدها وارد می شود به همراه باب وال

ـ در ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳ بروس لی در هنگ کنگ بدرود حیات گفت. علت مرگ او خونریزی مغزی بر اثر دارو های تجویز شده و حساسیت زیاد عنوان گردید.

مرگ بروس لی میلیون ها نفر در سراسر جهان را غرق در تعجب و نا باوری کرد. هرگز هیچ کس به اندازه او دوست و هوخواه نداشت. روزنامه ها نیز به این امر اشاره می کردند.

آمریکا

ـ در ۳۱ ژوئیه سال ۱۹۷۳ پیکر او در قبرستان «لیک ویو» شهر سیاتل به خاک سپرده شد. تابوت او را دوستان و شاگردانش «استیو مک کوئین٬ جیمز کابرن٬ دان اینو سانتو٬ پیتر چین٬ تاکی کیمورا» و برادر کوچکتر او٬ «رابرت لی» حمل کردند.

آرامگاه بروس لی

منبع:کتاب"اسرار زندگی اژدهای طلایی" تالیف جان لیتل  

امیدوارم از این مطلب نهایت استفاده رو ببرید.

برداشت با ذکر منبع و نام وبلاگ بلا مانع است.

موفق باشید / در پناه حق

 

|


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 اردیبهشت 1389 03:44 ب.ظ

دوران کودکی و نوجوانی بروس لی

چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 12:00 ق.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: زندگینامه ،

بروس لی در دوران نوزادی اش

تولد اژدها
تاریخچه زندگی بروس لی از و‌قتی شكل می‌گیرد كه پدر و مادرش به آمریكا سفر كردند. پدرش لی‌هوی چوان متولد 1905 در گوانگ دونگ چین بود. او به عنوان یكی از چهار عضو اصلی اپرای كانتون فعالیت می‌كرد. در آن اپرا كارهای مختلفی می‌كرد: خواندن، رقصیدن، اجرای كمدی و…
بین این حرفه‌ها خودش بیشتر از همه اجرا را دوست داشت و گاهاً با گروه به كشورهای خارجی مسافرت می‌كرد. سال 1940 لی‌هوی چوآن به همراه چند تن از اعضای خانواده‌اش كه به اتفاق هنگ‌كنگ را ترك كرده بودند، سر از غرب آمریكا درآوردند.
مادر بروس لی گریس با نام اصل اوی یوهو متولد 29 دسامبر 1911 شانگهای بود. در نوزده سالگی شانگهای را به قصد هنگ‌كنگ ترك كرد. همانجا بالی هوی چوآن آشنا و یكی از اعضای فعال گروه نمایش وی شد. پس از ازدواج در یك خانه كوچك واقع در خیابان ما اولام مستقر شدند.
چند سال بعد به خانه‌ای نه چندان بزرگتر از قبلی در شماره 218 ناتان روآد خیابان اصلی كودلون در هنگ‌كنگ اسباب‌كشی كردند. وقتی اولین فرزندشان كه یك پسر بود از دنیا رفت. این زوج جوان وقت خود را با آه و ناله‌كردن هدر نداد و چون یك سنت چینی می‌گوید دومین فرزند باید یك دختر باشد با تولد فوبی انگار كه نشان خوشبختی در خانه پدیدار شد. كمی پس از آن اولین پسر بدنیا آمد كه نامش را پی‌تر گذاشتند و بعد از آن یك دختر دیگر به نام اینس.
 
 چینی متولد آمریكا
خانواده لی در سان فرانسیسكو بودند كه گریس بار دیگر باردار شد او باید در بیمارستان می‌ماند چون خانواده‌اش 5000 كیلومتر دورتر از او در شهر چینی‌ها اجرا داشت. بیست و هفتم نوامبر 1940 (سال اژدها طبق تقویم چینی‌ها) و بین ساعت 6 تا 8 صبح (ساعت اژدها) در بیمارستان جكسون استریت سان فرانسیسكو گریس چهارمین فرزندش را به دنیا آورد یعنی بروس‌ لی را.
گریس فرزندش را Jun Fan نامید به معنای «بازگشت» چون او و شوهرش آرزو داشتند روزی بار دیگر به زادگاهشان بازگردند. با این وجود بروس‌ لی بعدها بارها نامش را عوض كرد. این نام را مادرش با كمك دكتر ماری. ای. گلور كه او را در بدنیا آوردن كودك یاری كرده بود، انتخاب كرد. او فكر كرده بود كه كودك در امریكا بدنیا آمده و باید نامش تا حدودی غربی باشد دكتر گلودبه گریس پیشنهاد كرد كلمه «Li» شرقی را به صورت «Lee» غربی تغییر دهد البته بروس لی این نام را تا چهارده سالگی به كار نبرد. «آنچه مهم است این است كه من یك چینی متولد امریكا هستم.» اینها را بروس لی در یك مصاحبه می‌گوید. «هویت مسلم و واقعی من چینی است. در طول سالهای اقامتم در امریكا هم خودم را یك چینی دیدم. از دید مردم غرب هم من بدون شك یك چینی‌امبروس ادامه می‌دهد: «این كه من چینی هستم كه در امریكا متولد شدم كاملاً اتفاقی است. در آن دوره چینی‌‌هایی كه در امریكا بودند به طور محسوسی غریب بودند. غربت بخاطر دوری از سرزمین مادری
 
یك اسم دخترانه
خانواده هنوز باید اجراهای خیابانی داشته باشد چون به این كار نیاز دارد و برای این كار به بسیاری از شهرهای امریكایی سفر می‌كند تا بالاخره به محله آشنای چینی‌ها می‌رسد. اپرای كانتون به راه می‌افتد و از طرف مردم با استقبال گرمی مواجه می‌شود چون پدر بروس‌ خارج از آسیا هم طرفدار دارد: «پدرم یك هنرمند معروف اپرای چینی بود و نزد مردم خیلی زبانزد و عزیز بودبروس اضافه می‌كند: «برای همین بود كه اغلب در امریكا كار می‌كرد و من در یكی از این سفرها كه مادرم نیز همراه او بود بدنیا آمدم
كمی پس از تولد بروس، لی‌هوی چوان به همسرش پیوست و كودكش را با خود به مدت یك ماه به یك گروه فیلمبرداری سینمایی در سان فرانسیسكو برد كه رئیس آن سینما Kwan Man-Ching دوست صمیمی‌اش بود. فیلم «Golden Gate Girl» یا «دختر گلون گیت» اولین تجربه سینمایی بروس كوچك بود گرچه متأسفانه فیلم هرگز به روی پرده‌های سینما راه نیافت.
همچنان كه در سنت و رسم و رسوم چینی‌ها پسرها از دخترها عزیزترند، خانواده لی‌ها می‌ترسیدند پسرشان چشم زخم بخورد و یا كسی او را بدزدد پس یك اسم دخترانه Sai Fung (به معنای كوچولو) را برایش انتخاب كردند و یك گوشواره هم به گوشش انداختند تا حسابی دختر شود.
خانواده لی در سان فرانسیسكو تا نیمه ژانویه 1941 ماند و برای مدت 6 هفته یعنی تا آخر فوریه قصد هنگ‌كنگ كرد. «پدرم نمی‌خواست من در امریكا تحصیل كنمبروس ادامه می‌دهد: «وقتی سه ماهه بودم به هنگ‌كنگ برگشتیم
بروس لی در دوران کودکی
 
بچه شوخ اصلاح‌ناپذیر
سكونت در Nathan Road در طبقه دوم یك ساختمان قدیمی كه زیر آن پر از مغازه و شلوغ و پر سر و صدا و… خانواده لی (با ورود عضو جدید، پسر كوچك خانواده یعنی روبرت) و زن برادر مادام لی با پنج فرزندش. چون طبق رسومات چین پس از مرگ برادر لی‌هوی چوان سرپرستی همسر و فرزندان او به پدر و مادر بروس‌ می‌رسید.
زندگی به آرامی می‌گذشت. یكی از بچه‌های گروه اپرا مردی فقیر بود كه فرزندی به نام Wu Ngan داشت پدر Wu در گروه فیلمبرداری امریكا همراه لی‌هوی چوان بود. او زندگی سختی را گذراند و پس از مرگش لی‌هوی سرپرستی فرزند او را نیز مانند فرزندان خود پذیرفت.
خانه اتاقهای بسیار داشت كه همه مبله و با تجهیزات بود. اتاق اصلی به سالن غذاخوری تبدیل شده بود، یك حمام و یك تراس كوچك پر از قفس حیوانات و پر از گل و گیاه.
اتاقها پر از تختخوابهای چند طبقه بودند و یكسره صدای یك جمعیت بیست نفره به گوش می‌رسید. خانه پر از سگ، گربه، پرنده، یك ماهی و یك مرغ هم بود كه بروس بچگی‌اش را با آنها می‌گذراند. این خانوار پرجمعیت با مشكل اقتصادی مواجه نبود چون لی‌هوی چوان صاحب آپارتمانهای بسیاری بود كه اجاره آنها را می‌گرفت. این اجاره‌ها و پولی كه از اجراها می‌گرفت برای داشتن یك زندگی آرام، راحت و حتی لوكس كافی بود. اما طبیعت بروس كوچك آرامش و یك جا ماندن آرام و بی‌سروصدا را نمی‌پذیرفت. و این بخاطر خصوصیات شخصیتی او بود. بخاطر همین هم بود كه در خانه او را Mo Si tung صدا می‌كردند.
(یعنی كسی كه آرام و قرار ندارد- یكجا بند نمی‌شود)
چون وقتی توی كوچه با بچه‌ها و دوستانش در حالت جست و گریز نبود با برادرانش شمشیر بازی می‌كرد. او دنبال قربانی می‌گشت كه با او شوخی كند و این طور وقتش را بگذراند. برای همین هر وقت آرام و مؤدب بود و معلوم نبود كجاست، داشت دسته گلی به آب می‌داد! اگر هم به كسی مشت می‌زد كه انگار شوك به بدن آدم وارد می‌شد!
برادرش روبرت مزه شیرین كاریهای او را زیاد چشیده است:
«یه روز بروس‌ آمد به اتاق من و گفت یه بازی جدید اختراع كردم. اسمش «زیر دریاییه». پرسیدم. چه طوریه؟ گفت «بهت یاد می‌دم» و من نمی‌دانستم كه چه چیزی در انتظارم هست. بعد او از اتاق بیرون رفت و چند دقیقه بعد با یك بلوز برگشت. من را نشاند و بلوز را كشید سرم و گفت حالا تو زیردریایی هستی و آستین‌های لباس دوربین آن. دو رو بر تو پر از كشتی‌های جنگی است (مثلاً دستهای بروس می‌شوند كشتی‌های جنگی) هر وقت یكی از آنها را دیدی فریاد بزن: آتش!
بازی شروع شد. هر وقت دستی می‌دیدم كه از جلوی آستین یعنی دیده‌بان می‌گذشت فریاد می‌زدم: آتش! ولی او به من گفت تو خیلی كندی و كشتی‌های جنگی سریع رد می‌شوند و تو آنها را از دست می‌دهی. دوباره شروع كردیم او دستش را لیز داد و من محكمتر فریاد زدم: آتش! دوباره به من گفت تو خیلی یواش كار می‌كنی به درد نمی‌خوره! فقط یك شانس دیگه به تو می‌دم. این دفعه تصمیم گرفتم حتماً بازی را ببرم و شلیك كنم پس با دقت توی آستین نگاه می‌كردم خیلی طول كشید شاید بیست ثانیه بیشتر ولی به نظر من یك ساعت گذشت. دست او دوباره آمد و من فریاد كشیدم آتش! او به من گفت نه فقط كشتی را از دست دادی بلكه دشمن به تو حمله هم كرد و در همان لحظه یك پارچ آب یخ را از توی آستین ریخت روی من و…»
آندیس خواهرش كه بروس او را شاهزاده كوچولو خطاب می‌كرد تعریف می‌كند. «بروس بچه شیطانی بود. فقط دوست داشت سر به سر دیگران بگذارد. كلی پول می‌داد و اشیاء خنده‌دار و با مزه می‌خرید. چیزهایی كه در هیچ مغازه‌ای پیدا نمی‌شد.»
Phobe هم از دست شیطنت‌های او در امان نبود: «یك روز و طی تشریفات خاصی، بروس یك كتاب به من داد و گفت حتماً باید بخوانم چون خیلی تخصصی و مهم است. روی جلد كتاب اسم و عنوانی نبود. خیلی كنجكاو شدم بدانم كتاب درباره چیست وقتی كتاب را باز كردم دیدم یك باتری الكتریكی از كار افتاده توی آن جاسازی كرده است. بروس خندید و در رفت
بروس لی در دوران نوجوانی
مادرش درباره شوخی‌های او خاطراتی دارد: «یك روز وقتی خدمتكار از خانه خارج شد، بروس دكور خانه را به طور كامل تغییر داد. خدمتكار كه برگشت یكهو به مبل و صندلیها كوبیده شد. لامپ وسط اتاق بود و نورش به اطراف نمی‌رسید تا خدمتكار به چراغ برسد بدنش به همه میل و صندلیها خورد و درب و داغان شد. دست آخر عصبانی پیش من آمد و گفت كه خودش می‌داند این كار، كار بروس است. من به او قول دادم كه در این مورد با بروس صحبت كنم ولی واقعاً نمی‌توانستم در همان حال هم خنده‌ام را كنترل كنم
گاهی هم بعضی از قربانی‌هایش منتظر فرصت بودند تا از او انتقام بگیرند خواهرش Phoebe تعریف می‌كند یك روز می‌خواستیم با هم به استخر برویم او من را هل داد توی آب من هم تصمیم گرفتم یك درس درست و حسابی به او بدهم پس بیرون آمدم و او را به كناره استخر كشاندم و سرش را آنقدر زیر آب نگهداشتم تا ادب شود. این باعث شد بعدها بروس خیلی‌خیلی كم و به ندرت وارد استخر بشود.
 
از مدرسه فراری بود
علی‌رغم شیطنت‌هایش خیلی با رحم بود. مادرش تعریف می‌كند: «یك روز وارد سالن كه می‌شدم دیدم بروس جلوی پنجره ایستاده و بیرون را تماشا می‌كند. یكهو به طرف در دوید تا بیرون برود پرسیدم كجا! حتی نایستاد تا جواب من را بدهد. با سرعت دوید بیرون. رفتم طرف پنجره تا ببینم او چه چیزی را دیده است. دیدم مرد روشندلی می‌خواهد از خیابان رد شود و نمی‌تواند. بعد بروس به من گفت مردم با بی‌توجهی از كنارش رد می‌شدند و او از این بابت اظهار تأسف و عذاب وجدان می‌كرد
بروس فقط وقتی آرام می‌گرفت كه كتاب دستش می‌گرفت. یك گوشه می‌نشست و ساعتها می‌خواند آنقدر كه در سن شش سالگی عینكی شد.» ساعتها توی رختخوابش می‌نشست و عكسهای كتاب را نگاه می‌كرد و زیرنویس‌ها را می‌خواند.»
عجیب این كه با این كه به خواندن بسیار علاقه داشت ولی محصل خوبی نبود. خوب درس نمی‌خواند. با این كه استعداد خوبی داشت ولی چندین بار مدرسه‌اش را عوض كرد.
 
منبع:martialarts.ir
 
نظر یادتون نره !
موفق باشید



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خانواده بروس لی و نام واقعی او

یکشنبه 1 فروردین 1389 04:01 ق.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: زندگینامه ،

پدر بروس لی از ایالت « گوان دونگ نانگ های » چین بود و بروس لی در تاریخ 27 نوامبر 1940 در سال اژدها در بیمارستان چینی شهر جوجین شان (سان فرانسیسکو) – جایی که چینی های زیادی در آنجا زندگی می کنند – متولّد شد نام اصلی فوق ستاره سینما « لی جون فان » بود. ولی بعد ها در اداره ثبت احوال اسم بروس لی را به عنوان نام هنری برای خود انتخاب کرد .

بروس لی به همراه خانواده اش در هنک کنگ (وسط بروس لی)

بروس لی

اعضای خانواده بروس لی هفت نفر بودند . اسم پدر او «لی هوی چوئن» و نام مادرش گریس می باشد. پدر او خواننده اپرا بود و در ووشو مهارت زیادی داشت وبه همین خاطر در پیشرفت بروس لی تأثیر زیادی گذاشت. نام خواهر بزرگ بروس «اگنس» ، خواهر کوچکش«فیبی»، برادر بزرگش «لی جون شن» و برادر کوچکش «لی جون خوی» می باشد.

بروس در ماه دوم (فوریه) سال 1964 میلادی با دختری مهربان، زیبا و دلسوز به نام لیندا ازدواج کرد. خانم لیندا در زندگی وکار پشتیبان خوبی برای همسرش بود . آنها بعد از ازدواج صاحب یک پسر به نام «براندون لی» ودختری به نام «شانون» شدند.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

زندگینامه بروس لی

جمعه 9 مرداد 1388 05:17 ق.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: زندگینامه ،
 

بیست و هفتم نوامبر سال 1940،بروس لی در بیمارستان"جکسون استریت"(Jackson Street Hospital)شهر"سن فرانسیسکو"(San Froncisco)آمریکا متولد شد.این سال به تقویم کشاورزی سنتی چین سال اژدها بود."گریس لی"(Grace Lee)مادر وی زنی دو رگه آسیائی و اروپائی و "لی هوی چون"(Lee Hoi Cheun)پدر بروس لی بازیگر معروف اپرای محلی استان"گوانگ دونگ"بود.این خانواده دارای فرهنگ مختلط بود و همین امر بر سرنوشت بروس لی تاثیرگذار شد.

معبد بودائی "شائو لین"منشا کونگ فو است و نسلهائی از استادان این رشته برای گسترش آن در تلاش بوده و هستند.اما نخستین کسی که جهان را با کونگ فو چینی آشنا ساخت،بروس لی بود.وی که از کودکی به آموزش کونگ فو می پرداخت،به دلیل آنکه یک چینی تبار کامل نبود،در جریان آموزش کونگ فو با مشکلات فراوانی مواجه شد.برخی از استادان کونگ فو تنها چینی ها را به عنوان شاگرد می پذیرفتند و از آموزش وی خودداری می ورزیدند.

بروس لی کم کم رشته های مختلف کونگ فو از جمله مشتزنی"یونگ چون"(wing chun)را آموخت و متوجه شد که هیچ یک از آنها را به حد کاملا خوب نمی داند.وی سپس در دانشگاه کاتولیک"لاسالی" هنگ کنگ(La Salle College)به فراگیری مشتزنی و شمشیربازی پرداخت. سال 1965 بروس لی به شهر سن فرانسیسکو آمریکا سفر و تدین مقالاتی برای مجله "بلاک بلت"(Black Belt)مجله معروف کونگ فو جهان را آغاز کرد.دیدگاه های توین وی در این مقالات و نتایج خوب او در مسابقات ووشو مورد توجه همتایان و فیلم سازان هالیوود قرار گرفت."ویلیام دوزیه"(William Dozier)یکی از تهیه کنندگان فیلم هالیوود بروس لی را می پسندید و رل مهمی در سریال "The Green Hornet"به وی اختصاص داد.بازیگری در این سریال نخستین گام بروس لی به هالیوود بود و از آن پس ستارگان فیلم آمریکا آموزش کونگ فو از وی را آغاز کردند که از میان آنها می توان به "جیمس گابین"(James Gobin)اشاره کرد. بروس لی

سدرلین"شاگرد دیگری بروس لی از لی دعوت کرد تا در سریال "رئیس بزرگ"(The Big Boss)بازی کند.این نخستین اثری بود که در آن جیتکوندو(jeet kun do)نوعی کونگ فو که توسط بروس لی اختراع شده بود،به نمایش در آمد.به دلیل تبعیض نژادی،بروس لی نتوانست رل مهمی در سریال "کونگ فو"به عهده گیرد.وی ناامید شده و به آسیا بازگشت.وی در این زمان به بازیگری در فیلم"Fist of Fury"در یک روستای تایلند دعوت شد و همکاری خود با شرکت فیلم"جیا هه"هنگ کنگ(goldenharvest company)را آغاز کرد.حرکات تعجب آور و شگفت انگیز بروس لی در فیلم"Fist of Fury"محافل ووشو و فیلمسازی چینی و خارجی را تکان داد.سهم وی در این فیلم از یک بازیگر معلولی فراتر بود.حرکات رزمی در این فیلم که با کمک بروس لی طراحی شده بود،از آثار شبیه گذشته دشوارتر و سریعتر و شگفت انگیزتر بود.بروس لی در صحنه ای از  فیلم خیابان طولانی

شهرت بروس لی در آمریکا باعث شد فیلمسازان بیشتری در هالیوود از وی برای بازیگری دعوت کنند،اما لی می دانست که سرنوشت وی در هنگ کنگ بهتر از آمریکا خواهد بود.  اثر بعدی بروس لی"The Chinese Connection"بود.این فیلم که در هنگ کنگ ساخته شد،سرنوشت بروس لی را تغییر داد.این فیلم بیانگر داستان انتقامجویی "چن جن"برای مرگ "هوا یوان جیا"معلم کونگ فوی وی،بازتابات زیادی در میان تماشاگران چینی که در گذشته به دلیل تجاوز و خشونت ژاپن در چین در رنج بودند،به دنبال داشت.فیلم"The Chinese Connection"جایگاه بروس لی را به عنوان ستاره بین المللی تعیین کرد و موج آموزش ووشو را در سراسر جهان بر انگیخت.

او در دانشگاه با لیندا آشنا شد و ازدواج كرد. حاصل ازدواجشان یك پسر بود كه از لحاظ قیافه مانند چینی‌ها شبیه پدرش و از لحاظ رنگ پوست و مو مانند غربی‌ها كه شبیه مادرش بود. نامش را براندون نهادند. در واقع تركیبی از دو نژاد چینی و غربی بود. آوازه شهرت كاراته بازی او در آمریكا پیچید و به دلیل داشتن سابقه بازیگری در دوران كودكی و نوجوانی، تهیه كنندگان فیلم در ‌هالیوود از او تقاضای بازی نمودند و او را اژدهای كوچك لقب دادند.

سال 1972،بروس لی به تولید فیلم"راه اژدها"(The Way of Dragon)پرداخت.این نخستین فیلم هنگ کنگی بود که در اروپا ساخته شد.بروس لی کارهای طراحی،کارگردانی و بازیگری این فیلم را به عهده گرفت.صحنه نبرد "تانگ لونگ"(بازیگر آن بروس لی)با قهرمان کاراته جهان در این فیلم زیباترین صحنه نبرد کونگ فو تا امروز تلقی می شود.

بروس لی در صحنه ای از فیلم راه اژدها

بروس لی در هالیوود شهرت پیدا نکرد،اما با موفقیت فیلم های "Fist of Fury"،"Way of Dragon"،"The Chinese Connection"و"Game of Death"،هالیوود نهایتا ارزش واقعی بروس لی را درک کرد.

اما روز تاسف آور برای حامیان بروس لی فرا رسید.دو هفته قبل از مراسم پخش فیلم"Game of Death"آخرین فیلم بروس لی،وی به طور ناگهانی جان باخت.این خبر جهان را تکان داد و حامیان بروس لی را تا حدی غمگین و اندوهناک کرد که باور نمی کردند بروس لی پرانرژی و مشتاق حیات آنها را ترک گفته است.

حقیقت مرگ بروس لی هنوز در پرده ابهام است. قتل او توسط باجگیران هنگ کنگی به علت باج ندادن، ضربه کشنده یک ورزشکار رزمی، زندگی در یک خانه نفرین شده در هنگ کنگ و مرگش به خاطر طلسم خانه و بالاخره استفاده بیش از حد مواد مخدر از شایعه هائی بود که درباره مرگ او رایج بود. پزشک و پلیس علت مرگ او را نارسائی مغزی گزارش دادند که منجر به مرگ او شده بود. جسد بروس لی را بدون هیچ گونه نشانی از جراحت و یا ضربدیدگی در حال خواب، در آپارتمان دوستش واقع در هنگ کنگ یافتند.

مصاحبه با بروس لی در تلویزیون

پسر بروس لی، براندون لی نیز بازیگر فیلم های حادثه ای بود. براندون لی سر صحنه فیلم کلاغ در سال 1994 به اشتباه توسط یک گلوله شلیک شده از یک اسلحه مجروح شد، و به علت خونریزی زیاد پس از مدتی درگذشت. مر گ او نیز مانند مرگ پدرش شایعاتی را در پی داشت.

براندون لی (پسر بروس لی)

کونگ فو و فیلم دو موضوع اصلی زندگی بروس لی بود و پس از مرگ وی،سراسر هنگ کنگ مدت ها در اندوه و تردید به سر می برد.از دهه هفتاد قرن گذشته،واژه انگلیسی جدیدی در فرهنگ های مختلف هویدا شده است که آن را " Kung Fu"می نامند.سازمان بین المللی ووشو بروس لی را به عنوان یکی از هفت کونگ فو باز برتر جهان انتخاب کرد و هر سال قبل از مسابقات سالانه عالی ووشوی آمریکا،مراسم دعا برای بروس لی برگزار می شود.اکنون،فیلم های "جت لی"(Jet Lee)و"جکی چان"(Jacky Cheng)کونگ فو بازان معروف چینی در هالیوود به عنوان جایشنینان بروس لی در سراسر جهان مورد پسند هستند.اما مردم فراموش نخواهند کرد آنکه درهای کونگ فو چین را رو به جهانیان گشود،کسی جز بروس لی نبود.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 اسفند 1388 05:53 ب.ظ

بیوگرافی

پنجشنبه 18 تیر 1388 03:41 ق.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: زندگینامه ،

بروس لی

بروس لی یکی از بزرگ‌ترین رزمی کاران تمامی اعصار و فوق ستاره سینما

بروس لی (۲۷ نوامبر ۱۹۴۰، ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳)استاد هنرهای رزمی، بازیگر فیلم‌های رزمی، فیلسوف و بنیانگذار سبک جیت کوان دو (Jeet Kune Do) است. او به عنوان تاثیر گذار ترین رزمی کار قرن بیستم و نماد فرهنگی (cultural icon) شناخته شده است او همچنین پدر دو بازیگر به نام های براندون لی (Brandon Lee) و شانون لی (Shannon Lee) بود.

لی در سانفرانسیسکو در کالیفرنیا به دنیا آمد و تا اواخر نوجوانی در هنگ کنگ بزرگ شد. فیلم های تولید هالیوود که او در هنگ کنگ بازی کرد موجب ارتقای سطح فیلم های رزمی هنگ کنگ شده بود و تحسین عامه را برانگیخت و موجی از علاقه مندی به فیلم های هنر‌های رزمی چینی را در جهان غرب به وجود آورد. کارگردانی و جو فیلم های او هنر های رزمی و فیلم هنر های رزمی را در هنگ کنگ و بقیه جهان تغییر داد.

لی به یک چهره نمادین تبدیل شد به خصوص برای چینی ها، زیرا در فیلم هایش به عنوان افتخار ملی برای چین و ملی‌گرایی چینی ظاهر شد.او در ابتدای امر به یادگیری هنر های رزمی چینی (کونگ فو) مخصوصا وینگ چون پرداخت.

مراحل اولیه زندگی


بروس لی در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ ساعت اژدها بین ساعت 7 تا 9 صبح در سال اژدها (Year of the Dragon) طبق تقویم طالع‌بینی چینی در یک بیمارستان چینی در چیناتون سانفرانسیسکو (San Francisco’s Chinatown) به دنیا آمد پدرش لی هو چون (Lee Hoi-Chuen) (李海泉) چینی بود . مادر کاتولیکش گریس هو (Grace Ho) یک چینی آلمانی تبار بود وقتی بروس لی سه ماه داشت والدینش به هنگ کنگ برگشتنددر مورد تابعیت او اختلاف وجود دارد شاید آمریکایی بود شاید چینی بود و شاید هم بریتیش سابجکت (British subject) بود (زیرا اهالی هنگ کنگ در زمان او بریتیش سابجکت بودند)

 

نام ها


این نوشتار مشتمل بر متن چینی است. و اگر مرورگر یا رایانه شما تنظیم نشده باشد ممکن است دچار مشکل شوید.

نام کوچک کانتونی (Cantonese) بروس لی، جان فان (Jun Fan) بود. وقتی بروس لی متولد شد، نام انگلیسی بروس (Bruce) به نظر می‌رسد توسط پزشک خدمتکار بیمارستان، دکتر ماری گلاور (Mary Glover) (و بعضاً گفته می شود که پرستار بود) برروی بروس لی گذاشته شد. اگرچه خانم لی در بدایت امر چندان به فکر گذاشتن اسم انگلیسی روی نوزادش نبود ولی این نام را متناسب انگاشت و با نام دکتر گلاور موافقت کردبه هر حال نام انگلیسی او هرگز به همراه نام فامیلی او استفاده نشد تا این که در یک دبستان که یکی از بخش های کالج لاسال (La Salle College) (یک دبیرستان در هنگ کنگ) بود در سال 10 یا 12 سالگی ثبت نام کرد و بعدا در دبستانی دیگر. (کالج فرانسیس خاویر در کولون) (St. Francis Xavier's College in Kowloon) که در آنجا لی به نماینده تیم بوکس در مسابقات بین مدارس می شود.

 

حرفه بازیگری


پدر بروس لی هوی چون یک ستاره مشهور اپرای کانتونیایی بود. لذا بروی لی از طریق پدرش در سینمامطرح شد و وقتی کودک بود در حالی که خیلی کوچک بود در چند فیلم سیاه و سفید کوتاه بازی کرد. لی اولین نقشش را به عنوان نوزاد در کالسکه بازی کرد. وقتی که او 18 سال داشت 12 فیلم بازی کرده بود

در 1959–1964 در ایالات متحده بروس لی سودای بازی کردن در فیلم ها را از سر به در کرده و هنر های رزمی را پی گیری کرد.


 

آغاز کار و ورود به هنرهای رزمی


اولین آشنایی بروس با هنرهای رزمی توسط پدرش - لی هوی چون- صورت گرفت. او در ابتدا مهارتهای پایه‌ای در سبک تای چی را از پدرش فرا گرفت.سی فوی بروس لی یعنی استاد بزرگ وینگ چون - ییپ من - همکار و دوست پدر او بود. بروس از سن ۱۳ تا ۱۸ سالگی تحت تعلیم استاد هنگ کنگی خویش ییپ من بود.

مانند اکثر مدارس هنرهای رزمی چینی در آن زمان، کلاس‌های سیفو ییپ من توسط شاگردان ارشد و درجه بالا اداره می‌شد. یکی از شاگردان ارشد ییپ من «وانگ شون لئونگ» بود. بر طبق گفته‌ها او بیشترین تأثیر را بر کونگ فوی وینگ چونِ بروس لی داشته‌است. پس از اینکه تعدادی از شاگردان پپپ من به دلیل بعضی آداب و رسومات چینی از آموزش به بروس لی خودداری کردند، ییپ من به طور خصوصی شروع به آموزش بروس لی کرد. بروس همچنین بوکس غربی را نیز یاد گرفت و مسابقه فینال قهرمانی بوکس در سال ۱۹۵۸ را با ناک اوت کردن «گری الم» که قهرمان سه بارهٔ مسابقات بود، در راند سوم به پایان رساند. قبل از مسابقهٔ نهایی بروس سه حریف قبلی اش را مستقیماً در همان راند اول ناک اوت کرده بود.بعلاوه بروس تکنیکهای شمشیرزنی غربی را از برادرش «پیتر لی»- که قهرمان شمشیرزنی در زمان خودش بود- یاد گرفت.

ورود به آمریکا


بروس لی در سن ۱۹ سالگی به منظور ادامه تحصیل و تنها با ۱۰۰ دلار با کشتی وارد ایالات متحده آمریکا شده و در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کرد. سپس به تحصیل در رشته فلسفه مشغول گردید

آموزش کونگ فو به غیر چینی‌ها


بروس لی در ابتدای ورودش به آمریکا و برای تامین هزینه تحصیلش ناگزیر در رستوران کار می‌کرد اما چون احساس می‌کرد این کار در شان وی نیست این کار را رها کرده و تصمیم به آموزش کونگ فو گرفت و با استقبال فراوان دوستانش مواجه شد.

جان فان کونگ فو

بروس لی آموزش هنرهای رزمی در آمریکا را از سال ۱۹۵۵ شروع کرد.در آغاز کار او وینگ چون آموزش می‌داد. هنری که بر پایه برداشت‌ها و آموخته‌هایش در هنگ کنگ بود. جان فان کونگ فو (که معنای لغوی آن کونگ فوی بروس لی است.)در واقع نامی بود که بروس لی بر روی هنر رزمی خودش گذاشته بود، که اساساً روش تعدیل یافته او در وینگ چون بود. اولین شاگرد بروس یک جودو کار به نام «جس گلاور» بود که بعدها دستیار او شد. قبل از نقل مکان به کالیفرنیا، لی اولین مدرسهَ هنرهای رزمی اش را در سیاتل با نام «موسسهٔ جان فان کونگ فوی لی»را افتتاح کرد. لی همچنین روش لگد زنی اش، که شامل لگد مستقیم وینگ چون و لگد قدرتی کونگ فوی شائولین شمالی میشد را ارتقا بخشید.

اما بعد از مدتی با مخالفت چینی‌های مقیم آمریکا مواجه گشت و آنها از وی خواستند دست از آموزش به خارجی‌ها بر دارد اما بروس لی در تصمیمش مصمم بود و آنها برای تعطیل کردن باشگاه وی مبارزی ماهر به نام «وان جک مان» را به منظور مبارزه با بروس لی فرستادند که در این مبارزه وانگ به سختی شکست خورد و دندانهای جلویش را از دست داد.

اجرای چند حرکت نمایشی و مقدمه‌ای بر مطرح شدن بروس لی در ایالات متحده


بروس لی بعد از آموزش تصمیم به شرکت در مسابقات کاراته و نشان دادن توانایی‌های خود در هنرهای رزمی گرفت. بدین منظور در سال ۱۹۶۴ در میدان ورزشی لانگ بیچ با اجرای چند حرکت نمایشی با سرعت و قدرتی خیره‌کننده نامش بر سر زبان‌ها افتاد.

 

ورود به سینما


بعد از نمایش لانگ بیچ یک کارگردان که اتفاقاً در سالن حضور داشت به ملاقات بروس لی رفت و از وی خواست در سریال «زنبور سبز» به ایفای نقش بپردازد و بروس هم پذیرفت و این مقدمه‌ای شد برای ورود بروس لی به سینما.(البته بروس لی در کودکی نیز در چند فیلم ایفای نقش کرده بودچون پدر او بازیگری هنگ کنگی بود او در ۶ ماهگی گریم شد و نقش شاهزاده را بازی کرد و در ۶ سالگی نقش کودک دزدی را و در ۱۱ سالگی فیلم غاز‌های وحشی را بازی کرد)

 

ابداع سبک جیت کان دو


به دلیل عدم دسترسی به سیفو «ییپ من» که در هنگ کنگ زندگی می‌کرد، بروس لی نمی‌توانست وینگ چون را ادامه دهد، هنر اصیلی که حالا تنها در اختیار استادش بود، اما بروس هنوز مشتاقانه به دنبال یادگیری وینگ چون بود تا جاییکه او حتی پس از باز گشت به هنگ کنگ به استاد ییپ من پیشنهاد خرید یک آپارتمان شخصی داد ... در مصاحبه استاد بزرگ وینگ چون «لو مان کام» که یکی از همرزمان بروس لی در کلاس استاد ییپ من بوده، می‌خوانیم:

بروس لی در حال تمرین چی سائو با استاد فقید ییپ من

((- شما این شانس را داشتید که در کنار بروس لی باشید، چه ارتباطی با او برقرار کرده بودید؟

- اغلب با هم تمرین می‌کردیم، بویژه در چی سائو. بروس لی از من جوان تر بود. وقتی هنگ کنگ را ترک کرد، کار آموزی خود را نزد ییپ من به پایان نرسانده بود. یک روز که دیگر معروف شده بود به هنگ کنگ برگشت و از ییپ من خواست تا کار آموزی اش را به پایان برساند، اما چون خیلی مشغول بود نمی‌توانست در هنگ کنگ بماند. بروس لی از ییپ من خواست به او نشان دهد که چگونه می‌تواند با آدمک چوبی تمرین کند، زیرا او می‌خواست در فیلم‌هایش از آدمک چوبی استفاده کند. در عوض او پیشنهاد یک آپارتمان را به ییپ من -که آدم پولداری نبود- داد. اما ییپ من پیشنهاد او را رد کرد و گفت: (اگر می‌خواهی کونگ فوی مرا یاد بگیری به کلاسم بیا) .)){منبع مجله رزم آور شماره ۱۳۵}

{البته بعدها بروس لی ضعف هایی از این سبک اصیل پیدا کرد. پی بردن به این ضعف ها و اصلاح آنها مقدمه ای شد بر ابداع سبک مخصوص خودش : جیت کان دو }

ایده‌های جیت کان دو در سال ۱۹۶۵ در ذهن بروس لی متولد شد.مبارزه با وان جک مان تأثیر بسزایی بر فلسفه مبارزه بروس لی گذاشت. با آن که بروس حریفش را به طرز فجیعی شکست داد، اما معتقد بود که آن مبارزه بیش تر از حد معمول طول کشیده و او نتوانسته‌است آنطور که انتظار دارد از تکنیکهای وینگ چون استفاده کند، بعلاوه او دیگر نمی‌توانست به یادگیری و تکمیل هنر رزمی وینگ چون بپردازد چون فرسخها از استادش دور بود.

او به سیستمی احتیاج داشت تا به شکوفایی هرچه بیشتر داشته‌هایش بپردازد. به همین خاطر با تاکید بر «کاربردی بودن، انعطاف پذیری، سرعت و کارآمدی» به توسعهٔ سیستم جدیدی پرداخت. او شروع به استفاده از روش‌های آموزشی متفاوتی کرد: بدنسازی برای افزایش قدرت، دویدن برای افزایش استقامت، تمرینات کششی برای انعطاف پذیری و بسیاری از روش‌های دیگر که او دائماً در حال منطبق کردن با سیستمش بود.

لی بر آنچه که «روش بی روشی» می‌نامیدش بسیار تاکید داشت. ایده‌ای که بیانگر رهایی از روشهای فرمالیته -همان سبکهای سنتی- بود. بروس لی احساس می‌کرد سیستمی که او «جان فان کونگ فو» نامیده‌است، محدود کننده‌است و به همین خاطر آن را به آنچه که با نام جیت کان دو توصیفش کرد، تغییر شکل داد. نامی که بعدها از مطرح کردن آن اظهار پشیمانی کرد چون از نام جیت کان دو نیز ویژگی‌های خاصی برداشت می‌شد که هر سبکی به نوبه خود ادعا می‌کرد، درحالیکه ایدهٔ هنر رزمی او خروج از هر گونه عوامل محدود کننده بود.

 

بازگشت به هنگ کنگ و تصمیم در ایفای نقش در چند فیلم


مجسمه بروس لی در هنگ کنگ

بروس لی بعد از بازی در چند سریال و فیلم مانند زنبور سبز٬ مارلو و لانگ استریت و .... در آمریکا تصمیم گرفت به هنگ گنگ بازگردد و برای هم میهنانش نیز چند فیلم بازی کند که بلافاصله با استقبال شرکت‌های فیلم سازی روبه رو شد اول فیلم راهب کوهتانگ و توسط استدیو گلدن هاروست و کارگردانی «لو وی» کارگردان معروف چینی به ایفای نقش در فیلم‌های رئیس بزرگ و مشت خشم پرداخت که این فیلم‌ها رکورد فروش تمامی فیلم‌های هنگ کنگی را شکست.

بعد از این فیلم‌ها همه به این نتیجه رسیدند که بدون شک بروس لی برترین رزمی کار دنیاست. سپس بروس لی خود تصمیم گرفت فیلم بسازد بدین منظور در سال ۱۹۷۲ شرکت فیلمسازی خود به نام «کنکورد» را دایر کرد و خود کارگردانی فیلم «راه اژدها» یا <<بازگشت اژدها>> را به عهده گرفت. این فیلم در هنگ کنگ مجدداً رکورد فروش فیلم‌های قبلی بروس را شکست.

در این دوران بروس لی با موج پیشنهادات شرکت‌های فیلم سازی مواجه گشت و وی در چهارمین فیلم معروف خود «بازی مرگ» به ایفای نقش پرداخت.در این فیلم توسط دشمنانش زخمی گشت اما درهنگ کنگ به دلیل فوت ناگهانی بروس لی از دنیا رفت و فیلم نا تمام باقی ماند.

 

مطرح شدن در سراسر جهان و ایفای نقش در هالیوود


بعد از موفقیت بروس لی در هنگ کنگ هالیوود به سراغ بروس لی آمد و کمپانی برادران وارنر از وی خواست در فیلم «اژدها وارد می‌شود» به ایفای نقش بپردازد به همین دلیل بروس لی «بازی مرگ» را رها کرده و در «اژدها وارد می‌شود» که اولین فیلم جهانی وی به شمار می‌رفت به ایفای نقش پرداخت.

مرگ


بروس لی در در ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳ با مرگ ناگهانی و مشکوک در هنگ کنگ بدرود حیات گفت. علت مرگ وی هنوز در هاله ای از ابهام باقی مانده اما شایعترین نظریه خونریزی مغزی بر اثر دارو‌های تجویز شده و حساسیت زیاد می‌باشد.

قبر او در سیاتل آمریکا در خیابان گارفیلد می‌باشد

لطفا نظر بدهید


دیدگاه ها : اینجا نظر بدهید
آخرین ویرایش: یکشنبه 4 مرداد 1388 12:11 ب.ظ