تبلیغات
همه چیز درباره بروس لی و كونگ فو - بروس لی چگونه فوت کرد؟
دانلود كلیپ ها و عكس های نایاب و قدیمی از بروس لی

بروس لی چگونه فوت کرد؟

سه شنبه 1 تیر 1389 11:00 ق.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: زندگینامه ،

بروس لی فقید

مطلب نقل شده از کتاب "بروس لی مردی که تنها من شناختم" نوشته لیندا لی:

دیگر چیز زیادی برای تعریف باقی نمانده است. بازگشتیم به همان جایی که شروع کرده بودیم. به بیستم جولای ۱۹۷۳ روز مرگ همسرم٬ همان روز لعنتی.

وقتی از خانه خارج شدم٬ ریموند چو طبق قرار قبلی به خانه مان آمد و از ساعت ۲ تا ۴ بعد از ظهر با بروس روی فیلمنامه بازی مرگ کار می کردند٬ تا همان شب آن را به جرج لزنبی نشان دهند. بتی تینگ پی هم نقش مهمی در آن فیلم داشت٬ بنابراین٬ بروس و ریموند بعد از ساعت ۴ به خانه بتی رفتند تا جزئیات نقش اش را قبل از ملافات آن شب با جرح لزنبی٬ با وی در میان بگذارند.

بروس در آپارتمان بتی کاملا" آرام به نظر می رسید. همه با هم فیلمنامه را مرور می کردند و به تصحیح جزئیات پرداختند. کمی بعد بروس اظهار کرده بود که سرش درد گرفته است و بتی یک قرص اکواجزیک به او داده بود. این قرص نوعی آسپرین قوی است که دکتر مخصوص بتی آن را برای سر دردهایش تجویز کرده بود. غیر از آن بروس چیز دیگری نخورده بود. حدود ساعت هفت و سی دقیقه٬ وقتی داشتند برای رفتن به رستوران آماده می شدند٬ بروس حالش خوش نبوده و از بدحالی شکایت کرده است٬ و برای استراحت به یکی از اتاق های خواب آپارتمان رفته است. ساعت نه و سی دقیقه شب٬ ریموند پس از اینکه به آپارتمان بتی زنگ می زند و در می یابد که بروس هنوز خواب است٬ تصمیم می گیرد به آنجا برگردد.

ریموند چو(راست) بتی تینگ پی(چپ)

وقتی به آنجا می رسد تا جایی که می تواند تشخیص بدهد٬ می بیند بروس خواب است و هیچ گونه تشنجی هم دیده نمی شود. سعی می کند با تکان دادن و سیلی به صورتش او را بیدار کند٬ ولی هیچ عکس العملی نمی بیند. این موقع بتی بلافاصله دکترش را فرا می خواند٬ دکتر فورا" می آید. او نیز تشخیص می دهد که آرام در تخنخواب خواب است. بعدها در شهادتش اظهار داشته بود که ده دقیقه سعی کرده بود او را بهوش بیاورد و وقتی عکس العملی ندیده بود او را به بیمارستان کوئین الیزابت منتقل نموده بود. 

به محض اینکه خبر در گذشت بروس لی منتشر شد٬ مطبوعات هنگ کنگ دیوانه وار سر و صدا به راه انداختند. برای من شور و هیاهو قابل درک بود. مرگ هر ستاره ی مشهوری برای مطبوعات خبر داغی است. کافی است تیترهای جنجالی و تصاویر دلخراش مرگ ستاره های جوانی چون رودلف والنتینو و جین هارلو را به یاد آوریم تا ارزش خبری در گذشت همسرم را در سن سی و دو سالگی در یابیم. اگر بروس در اثر اعتیاد و یا اینکه شرابخوار یا خوشگذران بود و یا مثل جیمز دین در اثر حادثه اتومبیل از بین می رفت٬ هیاهوی بیشتری بلند می شد. ولی حالا مردی با توانایی های شگفت انگیز بروس٬ با ورزیدگی و نیروی جسمانی او٬ با تندرستی کامل٬ ناگهان چون شمعی خاموش شود؟! شاید درست نباشد مردم را به خاطر حدس و گمانشان سرزنش کنیم.

اعلام خبر مرگ بروس لی میلیون ها نفر را در سراسر جهان غرق در تعجب و نا باوری نمود و بازتاب گسترده ای در رسانه های جمعی داشت. در این میان مطبوعات سود جو از فرصت استفاده کرده و شایعاتی در مورد علت مرگ بروس لی منتشر کردند.

یک روز بعد از در گذشت بروس لی ٬ ریموند چو از تلویزیون هنگ کنگ راجع به ماجرا صحبت کرد. قسمتی از گمراهی و حیرت مردم در اثر بی توجهی من به وجود آمد. ریموند قبل از برنامه از من پرسید اگر مایل باشم محل در گذشت بروس را به جای خانه بتی خانه خودمان اعلام کند. در جواب گفتم از نظر من هیچ مسئله ای نیست که حقیقت گفته شود و او می تواند هر طوری که صلاح می داند موضوع را تعریف کند. به او گفتم اگر صلاح می دانی که بگویی بروس در خانه خودمان در گذشته است٬ این کار را بکن. هر دوی ما حس می کردیم در صورتی که محل درگذشت بروس خانه بتی اعلام شود٬ مطبوعات از فرصت استفاده کرده و سر وسری بین این دو٬ یعنی بروس و بتی می ساختند.

ریموند صریحا" اعلام نکرده بود که بروس در منزل در گذشته است٬ او فقط اشاره ای به این نکته کرده بود. وقتی مطبوعات حقیقت را دانستند٬ حرفهای ریموند را دروغ محسوب کردند. سوالی که مطرح شد این بود که چرا ریموند باید دروغ بگوید؟ شایعات و داستانهای آنچنانی از همه سو منتشر شدند.

به محض اینکه نتیجه ی کالبد شکافی بروس اعلام شد٬ نه تنها جلوی شایعات گرفته نشد٬ بلکه وجود نشانه های برگ شاهدانه یا ماری جوانا در بدن وی باعث شد مطبوعات شایع کنند که بروس معتاد به موا مخدر و حرکات خارق العادش را با کمک مواد مخدر به انجام می رساند. البته تمام شواهد پزشکی بدست آمده٬ احتمال مرگ او را از استعمال برگ شاهدانه که دانه ای با میزان تخدیر خفیف می باشد٬ رد نمودند. یکی از دکترها اعلام کرد که میزان استعمال شده شاهدانه در بدن بروس تاثیری برابر با تاثیر یک فنجان چای داشت.

همه حداکثر سعی شان را کردند تا علت واقعی مرگ او را پیدا کنند. محتویات معده و اعضای داخلی بدن بروس و همچنین نمونه های گرفته شده٬ به بیمارستان دولتی هنگ کنگ و قسمتی دیگر به استرالیا و نیوزلند فرستاده شد. همگی امکان مسمومیت با ناراحتی های از این قبیل را مردود شمردند. تنها ماده خارجی در بدن بروس به غیر شاهدانه٬ قرص اکواجزیک بود. خودم شهادت دادم که بروس بعد از اتفاقی که در ماه مه افتاد(در این ماه نیز بروس لی لحظه ای به حالت کما رفت اما خوشبختانه نجات یافت.) برگ شاهدانه می خورد. همچنین گفتم چطور تمام این مدت مراقب بدنش بود و همه نوع ویتامین و پروئین مصرف می کرد. اگر تهمت استعمال شاهدانه به او وارد شود نمی تواند استعمال دائمی باشد و فقط مقدار بسیار کمی از این دانه وارد بدن او شده است. در واقع٬ دکتری به بروس اطمینان داده بود که مقدار کم شاهدانه هیچ گونه ضرری به بدن نمی رساند.

دکتر آر.آر لایست از بیمارستان کوئین الیزابت٬ امکان مرگ بروس در اثر مصرف شاهدانه را یکبار و برای همیشه رد نمود. به تشخیص او٬ بدن بروس نسبت به یک یا چند عنصر تشکیل دهنده قرص اکواجزیک یک حساسیت مفرط نشان داده است. درست مثل این می ماند که بعضی ها نسبت به پنی سیلین حساسیت دارند. بروس هم بی آنکه نسبت به این دارو آلرژی داشه باشد٬ به طرز عجیبی از لحاظ شیمیایی به آن حساسیت شدید داشته است.

دکتر لایست همچنین اعلام کرده بود که جمجمه  بروس را هم مورد آزمایش قرار داده است٬ ولی هیچ نشانه ای از جراحت در آن ندیده است. ولی مغز او مثل«اسفنج آب خورده ای » متورم شده بود. وزن آن به جای ۱۴۰۰ گرم معمولی به ۱۵۷۵ گرم رسیده بود. این تورم نمی توانست در اثر خونریزی مغزی باشد٬ چون هیچ یک از رگ های مغز مسدود یا پاره نشده بود. حتی لخته ای هم در آنها دیده نمی شد. دکتر لایست گفته بود که تورم مغز ممکن بود در نیم دقیقه یا نیم روز به آن حد برسد. در مورد بروس٬تورم «خیلی سریع» صورت گرفته بود.

البته هیئت مشاوران شدیدا" بر عقیده ی خود مبنی بر مرگ وی در استعمال شاهدانه پافشاری می کردند. من گزارش دکتر ایر فرانک از مدرسه طب را به دانشگاه کالیفرنیا بردم و این گزارش به جرات امکان مرگ در اثر استعمال شاهدانه را رد می کرد و حاکی از این بود که تاکنون هیچ کسی با چنین علتی نمرده است٬ و همچنین شاهدانه را جزو آن دسته از داروها می شمرد که هزاران سال در جوامع مورد مصرف بوده و هرگز اثر مسمومیت یا مرگ آور نداشته است. پزشکان دیگر هم که گزارشات و نتایج کالبد شکافی بروس را مشاهده کردند٬ با این نظر موافق بودند.

پروفسور آر.دی.تیار کاملا" نظریه شاهدانه را رد نمود. وی که مدرس دانشگاه لندن می باشد٬ ذر راس هیئت مشاوران قرار داشت. وی که بیش از نود هزار مورد کالبد شکافی را خود شخصا" انجام داده بود٬ اعلام کرد که مرگ در اثر استعمال شاهدانه نظریه «غیر منطقی» است. او نظرش را چنین اعلام کرد:که تجمع مایعات در بافتهای مغز در اثر حساسایت شدید به مپروبامات(گرد سفید و آرام بخش موجود در قرص) یا آسپرین٬ و یا ترکیب هر دو عامل موجود در قرص اکواجزیک صورت گرفته است. هر چقدر هم عجیب به نظر برسد ـ موارد بسیار اندکی گزارش شده اند ـ این تنها استنتاج منطقی ممکن بود. این نظریه از طرف هیئت مشاوران هم مورد تائید قرار گرفت و پس از آن بود که خیل روزنامه نگاران به سوی ما بازگشت.

وقتی نتیجه برای مطبوعات اعلام شد٬ خبرنکازان سراسیمه بر سر من ریختند و پرسشی که از من می پرسیدند این بود که آیا من راضی شده ام یا خیر؟ تنها جوابی که می نواتسم به آنان بدهم این بود که:«کشف علت مرگ چیزی را برای من عوض نمی کند٬ این طور نیست؟» چرا که واقعیت هم همین بود. از نظر من آنچه که عذابم می داد این بود که بروس مرده است.

برای بروس دو جا مراسم تشییع جنازه برگزار شد٬ یکی در هنگ کنگ و دیگری در سیاتل٬ جایی که به خاک سپرده شده است. اولین مراسم به خاطر دوستان و هوادارانش در هنگ کنگ صورت گرفت٬ و مراسم سیاتل٬ یشتر مراسم اختصاصی بود.

مراسم تشییع پیکر بروس لی در هنگ کنگ

مراسم برگزار شده در سیاتل

من با خود فکر کردم که بروس ترجیح خواهد داد که لباس رسمی چینی خود را که در اژدها وارد می شود پوشیده بود٬ به تن داشته باشد. گاه گاهی آن را همین طوری به تن می کرد٬ چون لباس بسیار راحتی بود. من با لباس سفید در مراسم تشییع جنازه در سالن عزاداری کوولون حاضر شدم. رنگ سقید٬ رنگ متداول عزاداری در چین است. برای شروه باید بگویم که تابوت بروس در آنجا نبود٬ ولی هر یک از سایرین وقتی وارد سالن می شدند به قسمت محراب مانندی که تصویر بروس با روبانها و گلهای زینتی آنجا گذاشته شده بود می رفتند. یک پرچم چینی هم با این جمله آنجا گذاشته شده بود:«ستارگان نامی در در دریایی از هنر غرق می شوند.» سه رشته عود و دو عدد شمع نیز٬ زیر تصویر بروس لی می سوخت. هر کسی که به آن نقطه می رفت سه بار به تصویر بروس تعظیم می کرد و بعد به قسمت راهرو مانند سالن بر می گشت و روی صندلی می نشست.

وقتی براندون و شانون هم (فرزندان بروس لی) با لباس های چینی سفید رنگ نظیر لباس من به آنجا رسیدند٬ ما روی بالشتک های کوچک بر روی زمین نشستیم. اطراف ما را دوستان و نزدیکان بروس پر کردند. پیتر٬ برادر بروس هم در میان اینان بود. دسته موزیک یک قطعه موسیقی اصیل چینی را که از قصعات سنتی آنان بود٬ نواخت. بسیاری از شخصیت های برجسته و هنر پیشگان نیز در مراسم حضور داشتند.

لیندا لی در مراسم هنگ کنگ به همراه فزرندانش (براندون و شانون)

بیرون از سالن خیل جمعیت هجوم بی سابقه ای آورده بود. حضور مردم مرا به یاد قطعات تهیه شده از مراسم تشییع جنازه والنتینو انداخت. شمار جمعیت شاید بیت بیست الی سی هزار نفر بود. سرانجام تابوت بروس را به درون سالن آورده اند و آن را پیش محراب گذاشتند. حاضرین یکی یکی از کنار تابوت باز او می کذشتند و برای آخرین بار او را نگاه می کردند. بدنش را با لایه ای از شیشه پوشانده بودند تا مردم به آن دست نزنند.

مراسم تشییع جنازه ای که در سیاتل برگزار شد٬ مراسم آرام تر و خصوصی تری بود. جمع حضاز از یکصد و هشتاد نفر فراتر نمی رفت. موزیک٬ موزیک سنتی نبود بلکه از آهنگهای مورد علاقه بروس منجمله آهنگ «وقتی که من می میرم» تشکیل شده بود. تابوت او در انبوهی از گلهای سفید٬ زرد و قرمز که سنبل یین و یانگ را می ساختند قرار داشت. حاملین تابوت استیو مک کوئین٬ جیمز کابورن٬ دن اینوسانتو٬ تاکی کیمورا٬ پیتر چین و برادرش رابرت٬ بودند.

تصویری گویاتر از تابوت بروس لی در سیاتل

بروس در قبرستان لیک وی یو مشرف بر دریاچه ی واشنگتن به خاک سپرده شد. او این دریاچه را به خوبی می شناخت و بسیار دوستش داشت.

مزار بروس لی و پسرش (براندون) در قبرستان لیک وی یو واقع در سیاتل

قبلا" هم گفته ام مرگ در نظر بروس چطور تعریف می شد:

«روح هر انسان همچون جنینی در بدنش قرار دارد. روزی که او می میرد٬ روحش آزاد می گردد٬ ارواح به زندگی خود ادامه می دهند

من به جملات او اینها را اضافه کردم:

«وقت موعد ما نیز بسر آید٬ باز هم او را خواهیم دید.»

کیمورا در مراسم گفت:«بروس خوبی ها را در دل دیگران احیا می کرد.»

تد اشلی از اینکه آینده درخشان او٬ آینده ای که بروس در پیش رو داشت از دست رفت٬ اظهار تاسف کرد.

تد اشلی در حال سخنرانی در مراسم سیاتل

در خاتمه جیمز کابورن با این جملات مراسم را به پایان برد:

«خداحافظ برادر. هم عصر بودن با تو افتخار بزرگی بود. تو به عنوان یک معلم و یک دوست مرا تعلیم دادی و عواطف جسمانی٬ روحانی و روانی مرا در هم ادغام کردی. ازت خیلی متشکرم. خداوند آرمش را از آن تو کند.» سپس دستکش سفیدش را که به عنوان حامل تابوت به دست کرده بود٬ در آورد و در تابوت گذاشت و دیگران هم دنبال او همین کار را کردند.

من بار دیگر به هنگ کنگ رفتم تا بررسی های انجام گرفته در مورد علت مرگ همسرم را به نتیجه برسانم. با بتی ملاقات کردم و از آنچه که اتفاق افتاده بود مطمئن شدم. حال که فکرش را می کنم شاید بروس قبل از اتفاق دهم مه هم قرص آرامبخش خورده بود. ولی علت هر چه که باشد٬ به نظر من موضوع مربوط به ویژگی های شیمیایی بدنش می شد٬ مرگ او طبیعی بود.

من صبورانه شایعات و داستان های ساختگی را شنیدم و هر چه بیشتر به مطالب فکر کردم دیدم که چقدر بی اساس و احمقانه و پوچ به نظر می آیند. شایعت می گفتند که ران ران شاو (صاحب یک شرکت فیلم سازی در هنگ کنگ که بروس لی از بستن قرار داد با وی امتناع کرده بود.) دستور قتل او را صادر کرده و ریموند چو مامور نظارت بر این توطئه بوده است. واقعیت این است که چینی ها یکی از قهرمانان ملی خود را از دست دادند٬ قهرمانی که دوست نداشتند مرگ او را قبول کنند. چون برایشان قابل درک نبود که این موجود پرقدرت و خارق العاده چنین آسان و درست مثل هر مخلوق دیگری از بین برود.

در پاسخ به این شایئات دهشتناک و با امید خاتمه بخشیدن به آنها من شخصا" از عموم مردم خواستم که دیگر راجع به آن بحث نکنند:«تنها چیری که اهمیت دارد این است که بروس دیگر در جمع ما نیست و دیگر به میان ما باز نخواهد گشت. او از طریق فیلم هایش همیشه در یاد ما زنده است. خواهش می کنم او را به خاطر نبوغ٬ هنر و مهارتش به یاد داشته باشید... تقاضا می کنم بگدارید در آرامش باشد و روحش را نیازارید...» 

متاسفانه باید بگویم هیچ کس به اظهارات من اهمیت نداد. حدود شش هفته در هنگ کنگ ماندم تا مسائل را خاتمه داده و اسباب و اثاثیه مان را جمع و جور کنیم تا برای ارسال به امریکا آماده باشد. در ماه اکتبر آماده بازگشت به امریکا بودم. تمام این مدت نیمه هوشیار بودم و انگار در خواب بسر می بردم. آن موقع دیگر دوست داشتم از هنگ کنگ٬ از آن همه شایعات و شلوغی ها دور شوم٬ حتی نمی توانستم از خانه خارج شوم. تنها دلخوشی من این بود که نزد بچه ها به سیاتل بر می گردم اما باید زندگی را بدون بروس از ادامه دهم.

شش هفته ی تمام دوستان و اقوام بروس تنهایم نگذاشتند و تا جایی که ممکن به من کمک کردند تا با اوضاع و احوال جدید وفق یابم. احساس نمی کردم که در مورد من بی عدالتی شده یا زندگی نسبت به من بی رحم بوده است. اگر موضوع بی رحمی به میان آید٬ زندگی به بروس وفا نکرد نه به من. من این خوشبختی را داشتم که او را شناختم٬ به او نزدیک بودم و نه سال شگفت انگیز٬ پرهیجان و زیبا را در کنار او سپری کردم.

یکی از دوستانم به نام ربه کا هویی قبل از آنکه هنگ کنگ را ترک کنم٬ تمام شب نزد من ماند. همان طور که گفتم٬ این شش هفته در وضعیتی نیمه هوشیار و شوکه شده سپری شد. هر چه می بایست انجام بگیرد به گونه تای انجام می گرفت که انگار هیچ اتفاق غیر متقربه ای صورت نگرفته است. من سعی کردم آن طور که بروس از من انتظار داشت با مسائل برخورد کنم و خورم را نبازم و زانوی غم به بغل نگیرم. کاملا" عادی رفتار می کردم و احساساتم تحت کنترلم بود. او طی چندین سال زندگی مشترکمان از خیلی جوانب روی من حساب می کرد. من هم مصمم بودم همان طریقه را دنبال نمایم.

وقتی در فرودگاه هنگ کنگ سوار هواپیما می شدم که مرا به امریکا برمی گرداند و در شرف آغاز فصل جدیدی در زندگی ام بود٬ تازه متوجه شدم چه ضربه ای به ما وارد شده است. با رفع حالت نیمه هوشیاری که دچارش شده بودم٬ کم کم تمام تلخی های وجود خود را ابراز می داشتند٬ گویی ضربه ای فلج کننده به من زده شده بود. من فقظ زمین زیر پایم را می دیدم و قطره های اشک روی گونه هایم را حس می کردم.

سپس به یاد اشعاری از تزو یه٬ شاهر چینی (۴۱۹-۲۶۵ میلادی) افتادم که بروس لی آن را ترجمه کرده بود:

مرد جوان٬

هر لحظه از عمرت را فتح کن

روزگار سپری می شود٬

اشتباهاتت افزون می گردند

اما تو نیز روزی پیر و بزرگ خواهی شد.

اگر حرفهایم را باور نداری

نظری بر باغستان بیفکن و بنگر که

چطور برف و یخ سرد و بی رحم

چمنی که که پیشتر سبز و خرم بود

سفید پوش کرده است.

آیا نمی بینی که من و تو٬

هر دو از شاخسارهای یک درختیم٬

با شادمانی تو

خنده ها شکوفا می شوند٬

و با اندوه تو٬

اشکهایم جاری می شوند.

عشق من٬

آیا زندگی من و تو

می تواند به گونه ای دیگر باشد؟

 

و سرانجام گفته های استاد جون رییبروس لی مرد پیروزی بود

بروس لی مرد پیروزی بود.

 

نوشته سنگ مزار بروس لی٬ دیدگاه خود او درباره هنرهای رزمی کلاسیک است:

به یاد

مردی که روزی سیال بود٬

آشفتگی های کلاسیک بر هم

انباشته و تابیده اش کرد.

نوشته سنگ مزار بروس لی٬ دیدگاه خود او درباره هنرهای رزمی کلاسیک است:به یاد مردی که روزی سیال بود. آشفتگی های کلاسیک بر هم انباشته و تابیده اش کرد.

 

روحش قرین آرامش باد ...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 14 خرداد 1389 08:51 ب.ظ