تبلیغات
همه چیز درباره بروس لی و كونگ فو - درس هایی از اصول ذن: همیشه آماده آموختن باشید
دانلود كلیپ ها و عكس های نایاب و قدیمی از بروس لی

درس هایی از اصول ذن: همیشه آماده آموختن باشید

سه شنبه 1 تیر 1389 11:00 ق.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: سبك جیت کان دو ،

بروس لی دارای قدرت تمرکز بسیار زیادی بود.

آن روز تابستانی سال ۱۹۶۴ میدان ورزشی لانگ بیچ هوایی بسیار خفه و گرفته داشت. جمعیت تماشاگر مسابقات بین المللی کاراته پس از ساعتها تماشای مسابقات بین المللی دیگر بی قراری می کردند. در آن لحظه آقای اد پارکر که گرداننده مسابقات ورزشی سالیانه بود٬ میکروفون را در دست گرفت و به معرفی بروس لی که قرار بود جیت کان دو را به نمایش بگذارد٬ پرداخت. فورا" سکوت همه جا را فرا گرفت و سرها برای دیدن او به جلو خم شد. بروس لی قبل از شروع فعالیت های سینمایی در بین هنرمندان رزمی افسانه ای بیش نبود.

بروس لی در حالی که یک یونیفرم کونگ فوی ساده و سیاه و دست دوز بر تن داشت٬ پا بر رینگ نهاد. او مطالب کوتاهی را به آرامی در مورد هنر خود ادا کرد و سپس عملیات خود را به نمایش گذاشت. در اغلب موارد تماشای یک فرد عضلانی و بزرگ که فنون کاراته را انجام می دهد عملی خوشایند است و تماشاگر را تحت تاثیر نمایش درخشان و نیرویی فعال قرار می دهد. ولی تماشای اجرای فنون با سرعتی خیره کننده به وسیله این مرد کوچک اندام٬ بیش از دیگران مرا تحت تاثیر قرار می داد٬ حرکان زیبا و سریع او همچون پرنده در حال پرواز بود. پس از اتمام نمایش بروس٬ یک لحظه سکوت محوطه مسابقه را فرا گرفت٬ سپس موجی از هلهله ها و کف زدنها٬ سکوت را در هم شکست.

بروس لی در میدان ورزشی لانگ بیچ در حال توضیح هنر خود (جیت کان دو)

چند هفته بعد یکی از دوستانم ترتیب ملاقات مرا با بروس لی داد. یعنی همان شخصی که من امیدوار بودم به طور خصوصی مرا تحت تعلیم قرار دهد. بروس لی شاگردان خود را دستچین می کرد و این ملاقات برای من بسیار حیاتی بود.

نظر به اینکه او فقط به صورت خصوصی تعلیم می داد و محل خاصی برای تعلیمات خود نداشت٬ ملاقات در خانه من صورت گرفت. او با عجله و شتاب خود را رساند و من به منظور استقبال از او به حیاط جلویی خانه ام رفتم. در نگاه اول٬ او حتی کوچکتر از آنچه در صحنه دیده می شد به نظر می آمد. او شلوار راحت و بلند ورزشی و پیراهن رکابی سبز چسبان بر تن داشت که عضلات برجسته اش را نمایان می ساخت و در حالی که لبخندی بر لب داشت دست مرا فشرد و بلافاصله به موضوع اصلی اشاره کرد و پرسید:

«شما چرا مایلید که نزد من تعلیم ببینید؟»

«زیرا شدیدا" تحت تاثیر نمایشها و حرکات شما قرار گرفته ام٬ و دیگر آنکه شنیده ام شما بهترین مربی هستید.»

او پرسید:«آیا شما تا به حال هنرهای رزمی دیگری را آموخته اید؟»

در جواب گفتم:«خوب بله٬ به مدتی بس طولانی٬ ولی چند وقت پیش تمرینها را متوقف کردم و حالا دوباره می خواهم از سر بگیرم.»

بروس سرش را تکان داد و از من خواست تا چند تا از فنونی را که می دانستم نمایش دهم. بدین منظور٬ ما به محوطه ی جلوی گاراژ خانه رفتیم و او به دقت کاتاهای مختلفی را که اجرا می کردم مدنظر قرار داد. سپس از من خواست که چند نوع ضربه٬ حرکات دفاعی و مشت بر کیسه ای که از سقف گاراژ آویزان بود٬ وارد آوردم.

سپس پرسید:«آیا شما قبول می کنید که تمام چیزهایی را که یاد گرفته اید به دست فراموشی بسپارید و از نو شروع کنید؟»

به صراحت گفتم:«خیر»

بروس لبخندی زد و دستش را به آرامی روی شانه ی من گذاشت و در ادامه گفت:«اجازه بدهید داستانی را که استاد من برایم گفته است٬ برایتان نقل کنم. این داستان در مورد استاد ذن ژاپنی است. استاد روزی شخصی را که به مقام پروفسوری دانشگاه نائل گشته بود و برای تحقیق در مورد ذن به ایشان روی آورده بود٬ به حضور پذیرفت.»

«از ابتدای گفت و گو با آن پروفسور پر واضح بود که او علاقه مند به یادگیری ذن واقعی نیست٬ بلکه او بیشتر مایل است با عقاید و دانسته های خود استاد را تحت تاثیر قرار دهد. استاد صبورانه به صحبت های پروفسور گوش فرا داد٬ در انتها او را دعوت به صرف چای نمود. استاد فنجان مهمانش را پر کرد و همچنان به ریختن ادامه داد.»

«پروفسور می دید که چای از فنجان سرریز می کرد٬ بنابراین طاقت نیاورد و معترضانه به استاد گفت:«استاد فنجان لبریز شده و بیش از این جا ندارد.»

استاد در جواب گفت:«ذهن شما نیز همانند این فنجان٬ پر از عقاید و محفوظات فکری خودتان است. من چگونه می توانم ذن را بدون اینکه شما در ابتدا فنجان ذهنتان را خالی نمایید٬ برایتان تشریح کنم؟»

بروس لی چهره ی مرا زیر نظر گرفت و گفت:«متوجه منظورم شدید؟»

در جواب گفتم:«بله٬ شما می خواهید من ذهنم را از دانسته ها و عادات قدیمی پاک نمایم و برای کسب اطلاعات جدید جا داشته باشم.»

او در تائید گفت:«دقیقا" و حال آماده ی شروع اولین درس شما هستیم.»

این موضوع به آن معنا نبود که بروس مانع از این می شد که من نسبت به نحوه ی تدریس وی دید منتقدانه ای داشته باشم٬ بلکه در حقیقت مرا دعوت به مباحثه و حتی مناظره و درخواست استدلال منطقی می نمود. اما هر وقت جر و بحث در مورد یک موضوع خاص به طول می انجامید٬ جواب او همیشه یک چیز بود:«به هر حال فنجان ذهنتان را خالی کنید و امتحان کنید.»

بعدها فهمیدم که بروس لی آنچه آموزش می داد خود نیز همراه با من آنها را تمرین می کرد. او در جوانی رشته وینگ چان را که شاخه ای از کونگ فو است تحت نظر استاد سرشناس٬ ییپ من آموخت. او جوانی کم سن و سال بود که وارد امریکا شد. وقتی عملیات کنپو کاراته ی آقای ادپارکر را مشاهده نمود٬ چند حرکان دست را از او فرا گرفت. او از ته کوان دو٬ ضربات کاری پا را اقتباس نمود٬ حرکاتی که علت اصلی خشونت و دشوار جلوه کردن شیوه ی کره ای است. او همچنین شیوه های مختلفی از هنرهای رزمی را فرا گرفت و از بین تمامی آنها حرکاتی را که به نظرش مفیدتر می نمودند٬ گلچین می نمود. اگرچه او جزو بهترین هنرمندان عصر خود به شمار می رفت٬ با این حال او همیشه در حال فراگیری بود و به طور مدام در مسیر تحولات و حصول پیشرفت های لاینقطعی قرار داشت. او واقعا" فنجان خود را خالی نگه می داشت!

بروس نه تنها تواناییها و قابلیت های فیزیکی خود را تا حد کمال توسعه بخشیده بود٬ بلکه ذهن خود را از طریق ذن صیقل داده بود. خلوتگاه او در لس آنجلس تا سقف از کتب و نوشته های قدیمی استادان ذن به زبانهای چینی و انگلیسی انباشته بود.

کتابخانه شخصی بروس لی در لس آنجلس با بیش از دو هزار جلد کتاب در مورد هنرهای رزمی و ذن انباشته شده بود.

بیش از یک دهه از زمان اولین درس من با بروس لی می گذرد و در حال حاضر در اواسط دهه پنجم عمرم به سر می برم. با داشتن نیم قرن تجربه٬ با این حال بعضی مواقع در برابر یک ایده و فن جدید از خود بی تابی و شوق نشان می دهم٬ ولی وقتی احساس بی صبری در مقابل یک فن و عملی دارم و با اطمینان از خود برخوردی جزمی ارئه می دهم٬ اولین درس بروس لی را به خاطر می آورم و در آن لحظه سعی در حالی نمودن فنجان (ذهن) خود و باز کردن جایی برای جذب روش ها و ایده های جدید می نمایم.

این اولین درس واقعی من از ذن در زندگی و هنرهای رزمی بود ـ گرچه من در آن زمان درک نمی کردم که این درس همان ذن است و فقط احساس خوبی داشتم ـ و این مفهوم واقعی ذن است.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -