تبلیغات
همه چیز درباره بروس لی و كونگ فو
دانلود كلیپ ها و عكس های نایاب و قدیمی از بروس لی

گالری 9 والپیپر بروس لی

سه شنبه 1 تیر 1389 12:00 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: تصاویر ،
گالری 9 والپیپر بروس لی
بروس لی گالری 9 والپیپر بروس لی

دانلود



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بروس لی از دیدگاه رزمی کاران سرشناس

سه شنبه 1 تیر 1389 12:00 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: بروس لی از دیدگاه بزرگان ،
اد پارکر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد پارکر از بزرگترین اساتید کنپو کاراته در آمریکا

این نوشته تنها چکیده ای است از نظریات من درباره استاد بروس لی:

شیوه کار او بی نظیر٬ دقیق و کاربردی است. اصول و عقاید او منطقی و مبتنی بر پایه های استوار می باشند. اصول کار او مجموعه ای است از سادگی آمیخته با نهایت پیچیدگی٬ پایداری و لغزندگی همراه با نرمی و استواری٬ حرکاتی بدیهی و در عین حال فریبنده و گول زننده٬ وحدت آمیخته با دو گانگی٬ و حرکت زاویه ای و در همان حال چرخش و حرکت موازی که بروس لی آنها را با سرعت و چابکی غیر قابل تصوری به اجرا در می آورد.

نه تنها مشاهده سازگاری فوق العاده وی با سیستم کاربردیش٬ بلکه حتی سخن گفتن با او جالب و لذت بخش است. اطلاعات توصیفی او از سایر سبکهای چینی و زمینه تاریخی و فلسفی آنها٬ اگر کمکی به شنونده ننماید٬ توجه او را بر خواهد انگیخت.

او یکی از معدود نوایغی است که تا به حال دیده ام که قدرت طبیعت به او اعطا شده است٬ به نوعی که او با مهارت بسیار عالی اش٬ آن را وسیله پیشرفت خود ساخته است.

بسیار خوشوقتم که آگاهی یافتم ایشان در حال نگارش کتابهایی درباره کونگ فو هستند. او از اعتقاد من به کونگ فو کاملا" آگاه است. اعتقادی که محرک بزرگی در ارائه نمودی درست و واقعی از هنر کونگ فو بوده است.

منبع:کتاب "گونگ فوی چینی هنر فلسفی دفاع از خود"




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بروس لی از دیدگاه چهره های سرشناس سینمایی

سه شنبه 1 تیر 1389 12:00 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: بروس لی از دیدگاه بزرگان ،
استیو مک کوئین

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاستیو مک کوئین از بزرگترین چهره های هالیوود

من در سال ۱۹۶۸ یا ۶۹ بود که بروس لی را در لس آنجلس ملاقات کردم.من به هیچ وجه با هنرهای رزمی برخوردی نداشته ام. من متخصص یا چیزی در این سطح هم نیستم. بروس برای من فقط یک دوست بود و من خیلی به او علاقه داشتم. بعضی اوقات که احساس دلتنگی می کردم٬ تلفن زنگ می زد و بروس پشت خط بود. نمی دانم چرا زنگ زده بود. فقط می گفت:«فکر کردم باید به تو زنگ بزنم.»

به نظر من٬ بروس لی یک فیلسوف برجسته و عالی در مورد زندگی روز مره بود٬ و من خیلی تحت تاثیر نظریه ها و برخورد هایش نسبت به هنرهای رزمی قرار می گرفتم. خیلی سعی می کرد بفهمد کیست. توصیه اش به مردم این بود که: «خودتان را بشناسید.» به نظر من منظورش خود شناسی از طریق هنرهای رزمی بود که نوعی تعمیم نفس بود. اما او در زندگی روزمره نیز خودش را می شناخت. از طریق شناخت خودش به هوش و معرفت رسیده بود. من و او در این مورد صحبت های زیادی با هم می کردیم.

مهم نیست که در زندگی چکار می کنید٬ باز خودتان را نمی شناسید٬ هرگز قادر نخواهید بود قدر چیزی را در زندگی درک کنید. به نظر من٬ این نشانه هایی از یک انسان خوب امروزی است که قادر باشد خودش را بشناسد.

خیلی در مورد  بروس لی فکر کرده ام٬ او انسان عجیبی بود.

منبع:کتاب "بروس لی افسانه ای"




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بروس لی چگونه فوت کرد؟

سه شنبه 1 تیر 1389 12:00 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: زندگینامه ،

بروس لی فقید

مطلب نقل شده از کتاب "بروس لی مردی که تنها من شناختم" نوشته لیندا لی:

دیگر چیز زیادی برای تعریف باقی نمانده است. بازگشتیم به همان جایی که شروع کرده بودیم. به بیستم جولای ۱۹۷۳ روز مرگ همسرم٬ همان روز لعنتی.

وقتی از خانه خارج شدم٬ ریموند چو طبق قرار قبلی به خانه مان آمد و از ساعت ۲ تا ۴ بعد از ظهر با بروس روی فیلمنامه بازی مرگ کار می کردند٬ تا همان شب آن را به جرج لزنبی نشان دهند. بتی تینگ پی هم نقش مهمی در آن فیلم داشت٬ بنابراین٬ بروس و ریموند بعد از ساعت ۴ به خانه بتی رفتند تا جزئیات نقش اش را قبل از ملافات آن شب با جرح لزنبی٬ با وی در میان بگذارند.

بروس در آپارتمان بتی کاملا" آرام به نظر می رسید. همه با هم فیلمنامه را مرور می کردند و به تصحیح جزئیات پرداختند. کمی بعد بروس اظهار کرده بود که سرش درد گرفته است و بتی یک قرص اکواجزیک به او داده بود. این قرص نوعی آسپرین قوی است که دکتر مخصوص بتی آن را برای سر دردهایش تجویز کرده بود. غیر از آن بروس چیز دیگری نخورده بود. حدود ساعت هفت و سی دقیقه٬ وقتی داشتند برای رفتن به رستوران آماده می شدند٬ بروس حالش خوش نبوده و از بدحالی شکایت کرده است٬ و برای استراحت به یکی از اتاق های خواب آپارتمان رفته است. ساعت نه و سی دقیقه شب٬ ریموند پس از اینکه به آپارتمان بتی زنگ می زند و در می یابد که بروس هنوز خواب است٬ تصمیم می گیرد به آنجا برگردد.

ریموند چو(راست) بتی تینگ پی(چپ)

وقتی به آنجا می رسد تا جایی که می تواند تشخیص بدهد٬ می بیند بروس خواب است و هیچ گونه تشنجی هم دیده نمی شود. سعی می کند با تکان دادن و سیلی به صورتش او را بیدار کند٬ ولی هیچ عکس العملی نمی بیند. این موقع بتی بلافاصله دکترش را فرا می خواند٬ دکتر فورا" می آید. او نیز تشخیص می دهد که آرام در تخنخواب خواب است. بعدها در شهادتش اظهار داشته بود که ده دقیقه سعی کرده بود او را بهوش بیاورد و وقتی عکس العملی ندیده بود او را به بیمارستان کوئین الیزابت منتقل نموده بود. 

به محض اینکه خبر در گذشت بروس لی منتشر شد٬ مطبوعات هنگ کنگ دیوانه وار سر و صدا به راه انداختند. برای من شور و هیاهو قابل درک بود. مرگ هر ستاره ی مشهوری برای مطبوعات خبر داغی است. کافی است تیترهای جنجالی و تصاویر دلخراش مرگ ستاره های جوانی چون رودلف والنتینو و جین هارلو را به یاد آوریم تا ارزش خبری در گذشت همسرم را در سن سی و دو سالگی در یابیم. اگر بروس در اثر اعتیاد و یا اینکه شرابخوار یا خوشگذران بود و یا مثل جیمز دین در اثر حادثه اتومبیل از بین می رفت٬ هیاهوی بیشتری بلند می شد. ولی حالا مردی با توانایی های شگفت انگیز بروس٬ با ورزیدگی و نیروی جسمانی او٬ با تندرستی کامل٬ ناگهان چون شمعی خاموش شود؟! شاید درست نباشد مردم را به خاطر حدس و گمانشان سرزنش کنیم.

اعلام خبر مرگ بروس لی میلیون ها نفر را در سراسر جهان غرق در تعجب و نا باوری نمود و بازتاب گسترده ای در رسانه های جمعی داشت. در این میان مطبوعات سود جو از فرصت استفاده کرده و شایعاتی در مورد علت مرگ بروس لی منتشر کردند.

یک روز بعد از در گذشت بروس لی ٬ ریموند چو از تلویزیون هنگ کنگ راجع به ماجرا صحبت کرد. قسمتی از گمراهی و حیرت مردم در اثر بی توجهی من به وجود آمد. ریموند قبل از برنامه از من پرسید اگر مایل باشم محل در گذشت بروس را به جای خانه بتی خانه خودمان اعلام کند. در جواب گفتم از نظر من هیچ مسئله ای نیست که حقیقت گفته شود و او می تواند هر طوری که صلاح می داند موضوع را تعریف کند. به او گفتم اگر صلاح می دانی که بگویی بروس در خانه خودمان در گذشته است٬ این کار را بکن. هر دوی ما حس می کردیم در صورتی که محل درگذشت بروس خانه بتی اعلام شود٬ مطبوعات از فرصت استفاده کرده و سر وسری بین این دو٬ یعنی بروس و بتی می ساختند.

ریموند صریحا" اعلام نکرده بود که بروس در منزل در گذشته است٬ او فقط اشاره ای به این نکته کرده بود. وقتی مطبوعات حقیقت را دانستند٬ حرفهای ریموند را دروغ محسوب کردند. سوالی که مطرح شد این بود که چرا ریموند باید دروغ بگوید؟ شایعات و داستانهای آنچنانی از همه سو منتشر شدند.

به محض اینکه نتیجه ی کالبد شکافی بروس اعلام شد٬ نه تنها جلوی شایعات گرفته نشد٬ بلکه وجود نشانه های برگ شاهدانه یا ماری جوانا در بدن وی باعث شد مطبوعات شایع کنند که بروس معتاد به موا مخدر و حرکات خارق العادش را با کمک مواد مخدر به انجام می رساند. البته تمام شواهد پزشکی بدست آمده٬ احتمال مرگ او را از استعمال برگ شاهدانه که دانه ای با میزان تخدیر خفیف می باشد٬ رد نمودند. یکی از دکترها اعلام کرد که میزان استعمال شده شاهدانه در بدن بروس تاثیری برابر با تاثیر یک فنجان چای داشت.

همه حداکثر سعی شان را کردند تا علت واقعی مرگ او را پیدا کنند. محتویات معده و اعضای داخلی بدن بروس و همچنین نمونه های گرفته شده٬ به بیمارستان دولتی هنگ کنگ و قسمتی دیگر به استرالیا و نیوزلند فرستاده شد. همگی امکان مسمومیت با ناراحتی های از این قبیل را مردود شمردند. تنها ماده خارجی در بدن بروس به غیر شاهدانه٬ قرص اکواجزیک بود. خودم شهادت دادم که بروس بعد از اتفاقی که در ماه مه افتاد(در این ماه نیز بروس لی لحظه ای به حالت کما رفت اما خوشبختانه نجات یافت.) برگ شاهدانه می خورد. همچنین گفتم چطور تمام این مدت مراقب بدنش بود و همه نوع ویتامین و پروئین مصرف می کرد. اگر تهمت استعمال شاهدانه به او وارد شود نمی تواند استعمال دائمی باشد و فقط مقدار بسیار کمی از این دانه وارد بدن او شده است. در واقع٬ دکتری به بروس اطمینان داده بود که مقدار کم شاهدانه هیچ گونه ضرری به بدن نمی رساند.

دکتر آر.آر لایست از بیمارستان کوئین الیزابت٬ امکان مرگ بروس در اثر مصرف شاهدانه را یکبار و برای همیشه رد نمود. به تشخیص او٬ بدن بروس نسبت به یک یا چند عنصر تشکیل دهنده قرص اکواجزیک یک حساسیت مفرط نشان داده است. درست مثل این می ماند که بعضی ها نسبت به پنی سیلین حساسیت دارند. بروس هم بی آنکه نسبت به این دارو آلرژی داشه باشد٬ به طرز عجیبی از لحاظ شیمیایی به آن حساسیت شدید داشته است.

دکتر لایست همچنین اعلام کرده بود که جمجمه  بروس را هم مورد آزمایش قرار داده است٬ ولی هیچ نشانه ای از جراحت در آن ندیده است. ولی مغز او مثل«اسفنج آب خورده ای » متورم شده بود. وزن آن به جای ۱۴۰۰ گرم معمولی به ۱۵۷۵ گرم رسیده بود. این تورم نمی توانست در اثر خونریزی مغزی باشد٬ چون هیچ یک از رگ های مغز مسدود یا پاره نشده بود. حتی لخته ای هم در آنها دیده نمی شد. دکتر لایست گفته بود که تورم مغز ممکن بود در نیم دقیقه یا نیم روز به آن حد برسد. در مورد بروس٬تورم «خیلی سریع» صورت گرفته بود.

البته هیئت مشاوران شدیدا" بر عقیده ی خود مبنی بر مرگ وی در استعمال شاهدانه پافشاری می کردند. من گزارش دکتر ایر فرانک از مدرسه طب را به دانشگاه کالیفرنیا بردم و این گزارش به جرات امکان مرگ در اثر استعمال شاهدانه را رد می کرد و حاکی از این بود که تاکنون هیچ کسی با چنین علتی نمرده است٬ و همچنین شاهدانه را جزو آن دسته از داروها می شمرد که هزاران سال در جوامع مورد مصرف بوده و هرگز اثر مسمومیت یا مرگ آور نداشته است. پزشکان دیگر هم که گزارشات و نتایج کالبد شکافی بروس را مشاهده کردند٬ با این نظر موافق بودند.

پروفسور آر.دی.تیار کاملا" نظریه شاهدانه را رد نمود. وی که مدرس دانشگاه لندن می باشد٬ ذر راس هیئت مشاوران قرار داشت. وی که بیش از نود هزار مورد کالبد شکافی را خود شخصا" انجام داده بود٬ اعلام کرد که مرگ در اثر استعمال شاهدانه نظریه «غیر منطقی» است. او نظرش را چنین اعلام کرد:که تجمع مایعات در بافتهای مغز در اثر حساسایت شدید به مپروبامات(گرد سفید و آرام بخش موجود در قرص) یا آسپرین٬ و یا ترکیب هر دو عامل موجود در قرص اکواجزیک صورت گرفته است. هر چقدر هم عجیب به نظر برسد ـ موارد بسیار اندکی گزارش شده اند ـ این تنها استنتاج منطقی ممکن بود. این نظریه از طرف هیئت مشاوران هم مورد تائید قرار گرفت و پس از آن بود که خیل روزنامه نگاران به سوی ما بازگشت.

وقتی نتیجه برای مطبوعات اعلام شد٬ خبرنکازان سراسیمه بر سر من ریختند و پرسشی که از من می پرسیدند این بود که آیا من راضی شده ام یا خیر؟ تنها جوابی که می نواتسم به آنان بدهم این بود که:«کشف علت مرگ چیزی را برای من عوض نمی کند٬ این طور نیست؟» چرا که واقعیت هم همین بود. از نظر من آنچه که عذابم می داد این بود که بروس مرده است.

برای بروس دو جا مراسم تشییع جنازه برگزار شد٬ یکی در هنگ کنگ و دیگری در سیاتل٬ جایی که به خاک سپرده شده است. اولین مراسم به خاطر دوستان و هوادارانش در هنگ کنگ صورت گرفت٬ و مراسم سیاتل٬ یشتر مراسم اختصاصی بود.

مراسم تشییع پیکر بروس لی در هنگ کنگ

مراسم برگزار شده در سیاتل

من با خود فکر کردم که بروس ترجیح خواهد داد که لباس رسمی چینی خود را که در اژدها وارد می شود پوشیده بود٬ به تن داشته باشد. گاه گاهی آن را همین طوری به تن می کرد٬ چون لباس بسیار راحتی بود. من با لباس سفید در مراسم تشییع جنازه در سالن عزاداری کوولون حاضر شدم. رنگ سقید٬ رنگ متداول عزاداری در چین است. برای شروه باید بگویم که تابوت بروس در آنجا نبود٬ ولی هر یک از سایرین وقتی وارد سالن می شدند به قسمت محراب مانندی که تصویر بروس با روبانها و گلهای زینتی آنجا گذاشته شده بود می رفتند. یک پرچم چینی هم با این جمله آنجا گذاشته شده بود:«ستارگان نامی در در دریایی از هنر غرق می شوند.» سه رشته عود و دو عدد شمع نیز٬ زیر تصویر بروس لی می سوخت. هر کسی که به آن نقطه می رفت سه بار به تصویر بروس تعظیم می کرد و بعد به قسمت راهرو مانند سالن بر می گشت و روی صندلی می نشست.

وقتی براندون و شانون هم (فرزندان بروس لی) با لباس های چینی سفید رنگ نظیر لباس من به آنجا رسیدند٬ ما روی بالشتک های کوچک بر روی زمین نشستیم. اطراف ما را دوستان و نزدیکان بروس پر کردند. پیتر٬ برادر بروس هم در میان اینان بود. دسته موزیک یک قطعه موسیقی اصیل چینی را که از قصعات سنتی آنان بود٬ نواخت. بسیاری از شخصیت های برجسته و هنر پیشگان نیز در مراسم حضور داشتند.

لیندا لی در مراسم هنگ کنگ به همراه فزرندانش (براندون و شانون)

بیرون از سالن خیل جمعیت هجوم بی سابقه ای آورده بود. حضور مردم مرا به یاد قطعات تهیه شده از مراسم تشییع جنازه والنتینو انداخت. شمار جمعیت شاید بیت بیست الی سی هزار نفر بود. سرانجام تابوت بروس را به درون سالن آورده اند و آن را پیش محراب گذاشتند. حاضرین یکی یکی از کنار تابوت باز او می کذشتند و برای آخرین بار او را نگاه می کردند. بدنش را با لایه ای از شیشه پوشانده بودند تا مردم به آن دست نزنند.

مراسم تشییع جنازه ای که در سیاتل برگزار شد٬ مراسم آرام تر و خصوصی تری بود. جمع حضاز از یکصد و هشتاد نفر فراتر نمی رفت. موزیک٬ موزیک سنتی نبود بلکه از آهنگهای مورد علاقه بروس منجمله آهنگ «وقتی که من می میرم» تشکیل شده بود. تابوت او در انبوهی از گلهای سفید٬ زرد و قرمز که سنبل یین و یانگ را می ساختند قرار داشت. حاملین تابوت استیو مک کوئین٬ جیمز کابورن٬ دن اینوسانتو٬ تاکی کیمورا٬ پیتر چین و برادرش رابرت٬ بودند.

تصویری گویاتر از تابوت بروس لی در سیاتل

بروس در قبرستان لیک وی یو مشرف بر دریاچه ی واشنگتن به خاک سپرده شد. او این دریاچه را به خوبی می شناخت و بسیار دوستش داشت.

مزار بروس لی و پسرش (براندون) در قبرستان لیک وی یو واقع در سیاتل

قبلا" هم گفته ام مرگ در نظر بروس چطور تعریف می شد:

«روح هر انسان همچون جنینی در بدنش قرار دارد. روزی که او می میرد٬ روحش آزاد می گردد٬ ارواح به زندگی خود ادامه می دهند

من به جملات او اینها را اضافه کردم:

«وقت موعد ما نیز بسر آید٬ باز هم او را خواهیم دید.»

کیمورا در مراسم گفت:«بروس خوبی ها را در دل دیگران احیا می کرد.»

تد اشلی از اینکه آینده درخشان او٬ آینده ای که بروس در پیش رو داشت از دست رفت٬ اظهار تاسف کرد.

تد اشلی در حال سخنرانی در مراسم سیاتل

در خاتمه جیمز کابورن با این جملات مراسم را به پایان برد:

«خداحافظ برادر. هم عصر بودن با تو افتخار بزرگی بود. تو به عنوان یک معلم و یک دوست مرا تعلیم دادی و عواطف جسمانی٬ روحانی و روانی مرا در هم ادغام کردی. ازت خیلی متشکرم. خداوند آرمش را از آن تو کند.» سپس دستکش سفیدش را که به عنوان حامل تابوت به دست کرده بود٬ در آورد و در تابوت گذاشت و دیگران هم دنبال او همین کار را کردند.

من بار دیگر به هنگ کنگ رفتم تا بررسی های انجام گرفته در مورد علت مرگ همسرم را به نتیجه برسانم. با بتی ملاقات کردم و از آنچه که اتفاق افتاده بود مطمئن شدم. حال که فکرش را می کنم شاید بروس قبل از اتفاق دهم مه هم قرص آرامبخش خورده بود. ولی علت هر چه که باشد٬ به نظر من موضوع مربوط به ویژگی های شیمیایی بدنش می شد٬ مرگ او طبیعی بود.

من صبورانه شایعات و داستان های ساختگی را شنیدم و هر چه بیشتر به مطالب فکر کردم دیدم که چقدر بی اساس و احمقانه و پوچ به نظر می آیند. شایعت می گفتند که ران ران شاو (صاحب یک شرکت فیلم سازی در هنگ کنگ که بروس لی از بستن قرار داد با وی امتناع کرده بود.) دستور قتل او را صادر کرده و ریموند چو مامور نظارت بر این توطئه بوده است. واقعیت این است که چینی ها یکی از قهرمانان ملی خود را از دست دادند٬ قهرمانی که دوست نداشتند مرگ او را قبول کنند. چون برایشان قابل درک نبود که این موجود پرقدرت و خارق العاده چنین آسان و درست مثل هر مخلوق دیگری از بین برود.

در پاسخ به این شایئات دهشتناک و با امید خاتمه بخشیدن به آنها من شخصا" از عموم مردم خواستم که دیگر راجع به آن بحث نکنند:«تنها چیری که اهمیت دارد این است که بروس دیگر در جمع ما نیست و دیگر به میان ما باز نخواهد گشت. او از طریق فیلم هایش همیشه در یاد ما زنده است. خواهش می کنم او را به خاطر نبوغ٬ هنر و مهارتش به یاد داشته باشید... تقاضا می کنم بگدارید در آرامش باشد و روحش را نیازارید...» 

متاسفانه باید بگویم هیچ کس به اظهارات من اهمیت نداد. حدود شش هفته در هنگ کنگ ماندم تا مسائل را خاتمه داده و اسباب و اثاثیه مان را جمع و جور کنیم تا برای ارسال به امریکا آماده باشد. در ماه اکتبر آماده بازگشت به امریکا بودم. تمام این مدت نیمه هوشیار بودم و انگار در خواب بسر می بردم. آن موقع دیگر دوست داشتم از هنگ کنگ٬ از آن همه شایعات و شلوغی ها دور شوم٬ حتی نمی توانستم از خانه خارج شوم. تنها دلخوشی من این بود که نزد بچه ها به سیاتل بر می گردم اما باید زندگی را بدون بروس از ادامه دهم.

شش هفته ی تمام دوستان و اقوام بروس تنهایم نگذاشتند و تا جایی که ممکن به من کمک کردند تا با اوضاع و احوال جدید وفق یابم. احساس نمی کردم که در مورد من بی عدالتی شده یا زندگی نسبت به من بی رحم بوده است. اگر موضوع بی رحمی به میان آید٬ زندگی به بروس وفا نکرد نه به من. من این خوشبختی را داشتم که او را شناختم٬ به او نزدیک بودم و نه سال شگفت انگیز٬ پرهیجان و زیبا را در کنار او سپری کردم.

یکی از دوستانم به نام ربه کا هویی قبل از آنکه هنگ کنگ را ترک کنم٬ تمام شب نزد من ماند. همان طور که گفتم٬ این شش هفته در وضعیتی نیمه هوشیار و شوکه شده سپری شد. هر چه می بایست انجام بگیرد به گونه تای انجام می گرفت که انگار هیچ اتفاق غیر متقربه ای صورت نگرفته است. من سعی کردم آن طور که بروس از من انتظار داشت با مسائل برخورد کنم و خورم را نبازم و زانوی غم به بغل نگیرم. کاملا" عادی رفتار می کردم و احساساتم تحت کنترلم بود. او طی چندین سال زندگی مشترکمان از خیلی جوانب روی من حساب می کرد. من هم مصمم بودم همان طریقه را دنبال نمایم.

وقتی در فرودگاه هنگ کنگ سوار هواپیما می شدم که مرا به امریکا برمی گرداند و در شرف آغاز فصل جدیدی در زندگی ام بود٬ تازه متوجه شدم چه ضربه ای به ما وارد شده است. با رفع حالت نیمه هوشیاری که دچارش شده بودم٬ کم کم تمام تلخی های وجود خود را ابراز می داشتند٬ گویی ضربه ای فلج کننده به من زده شده بود. من فقظ زمین زیر پایم را می دیدم و قطره های اشک روی گونه هایم را حس می کردم.

سپس به یاد اشعاری از تزو یه٬ شاهر چینی (۴۱۹-۲۶۵ میلادی) افتادم که بروس لی آن را ترجمه کرده بود:

مرد جوان٬

هر لحظه از عمرت را فتح کن

روزگار سپری می شود٬

اشتباهاتت افزون می گردند

اما تو نیز روزی پیر و بزرگ خواهی شد.

اگر حرفهایم را باور نداری

نظری بر باغستان بیفکن و بنگر که

چطور برف و یخ سرد و بی رحم

چمنی که که پیشتر سبز و خرم بود

سفید پوش کرده است.

آیا نمی بینی که من و تو٬

هر دو از شاخسارهای یک درختیم٬

با شادمانی تو

خنده ها شکوفا می شوند٬

و با اندوه تو٬

اشکهایم جاری می شوند.

عشق من٬

آیا زندگی من و تو

می تواند به گونه ای دیگر باشد؟

 

و سرانجام گفته های استاد جون رییبروس لی مرد پیروزی بود

بروس لی مرد پیروزی بود.

 

نوشته سنگ مزار بروس لی٬ دیدگاه خود او درباره هنرهای رزمی کلاسیک است:

به یاد

مردی که روزی سیال بود٬

آشفتگی های کلاسیک بر هم

انباشته و تابیده اش کرد.

نوشته سنگ مزار بروس لی٬ دیدگاه خود او درباره هنرهای رزمی کلاسیک است:به یاد مردی که روزی سیال بود. آشفتگی های کلاسیک بر هم انباشته و تابیده اش کرد.

 

روحش قرین آرامش باد ...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 14 خرداد 1389 09:51 ب.ظ

درس هایی از اصول ذن: همیشه آماده آموختن باشید

سه شنبه 1 تیر 1389 12:00 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: سبك جیت کان دو ،

بروس لی دارای قدرت تمرکز بسیار زیادی بود.

آن روز تابستانی سال ۱۹۶۴ میدان ورزشی لانگ بیچ هوایی بسیار خفه و گرفته داشت. جمعیت تماشاگر مسابقات بین المللی کاراته پس از ساعتها تماشای مسابقات بین المللی دیگر بی قراری می کردند. در آن لحظه آقای اد پارکر که گرداننده مسابقات ورزشی سالیانه بود٬ میکروفون را در دست گرفت و به معرفی بروس لی که قرار بود جیت کان دو را به نمایش بگذارد٬ پرداخت. فورا" سکوت همه جا را فرا گرفت و سرها برای دیدن او به جلو خم شد. بروس لی قبل از شروع فعالیت های سینمایی در بین هنرمندان رزمی افسانه ای بیش نبود.

بروس لی در حالی که یک یونیفرم کونگ فوی ساده و سیاه و دست دوز بر تن داشت٬ پا بر رینگ نهاد. او مطالب کوتاهی را به آرامی در مورد هنر خود ادا کرد و سپس عملیات خود را به نمایش گذاشت. در اغلب موارد تماشای یک فرد عضلانی و بزرگ که فنون کاراته را انجام می دهد عملی خوشایند است و تماشاگر را تحت تاثیر نمایش درخشان و نیرویی فعال قرار می دهد. ولی تماشای اجرای فنون با سرعتی خیره کننده به وسیله این مرد کوچک اندام٬ بیش از دیگران مرا تحت تاثیر قرار می داد٬ حرکان زیبا و سریع او همچون پرنده در حال پرواز بود. پس از اتمام نمایش بروس٬ یک لحظه سکوت محوطه مسابقه را فرا گرفت٬ سپس موجی از هلهله ها و کف زدنها٬ سکوت را در هم شکست.

بروس لی در میدان ورزشی لانگ بیچ در حال توضیح هنر خود (جیت کان دو)

چند هفته بعد یکی از دوستانم ترتیب ملاقات مرا با بروس لی داد. یعنی همان شخصی که من امیدوار بودم به طور خصوصی مرا تحت تعلیم قرار دهد. بروس لی شاگردان خود را دستچین می کرد و این ملاقات برای من بسیار حیاتی بود.

نظر به اینکه او فقط به صورت خصوصی تعلیم می داد و محل خاصی برای تعلیمات خود نداشت٬ ملاقات در خانه من صورت گرفت. او با عجله و شتاب خود را رساند و من به منظور استقبال از او به حیاط جلویی خانه ام رفتم. در نگاه اول٬ او حتی کوچکتر از آنچه در صحنه دیده می شد به نظر می آمد. او شلوار راحت و بلند ورزشی و پیراهن رکابی سبز چسبان بر تن داشت که عضلات برجسته اش را نمایان می ساخت و در حالی که لبخندی بر لب داشت دست مرا فشرد و بلافاصله به موضوع اصلی اشاره کرد و پرسید:

«شما چرا مایلید که نزد من تعلیم ببینید؟»

«زیرا شدیدا" تحت تاثیر نمایشها و حرکات شما قرار گرفته ام٬ و دیگر آنکه شنیده ام شما بهترین مربی هستید.»

او پرسید:«آیا شما تا به حال هنرهای رزمی دیگری را آموخته اید؟»

در جواب گفتم:«خوب بله٬ به مدتی بس طولانی٬ ولی چند وقت پیش تمرینها را متوقف کردم و حالا دوباره می خواهم از سر بگیرم.»

بروس سرش را تکان داد و از من خواست تا چند تا از فنونی را که می دانستم نمایش دهم. بدین منظور٬ ما به محوطه ی جلوی گاراژ خانه رفتیم و او به دقت کاتاهای مختلفی را که اجرا می کردم مدنظر قرار داد. سپس از من خواست که چند نوع ضربه٬ حرکات دفاعی و مشت بر کیسه ای که از سقف گاراژ آویزان بود٬ وارد آوردم.

سپس پرسید:«آیا شما قبول می کنید که تمام چیزهایی را که یاد گرفته اید به دست فراموشی بسپارید و از نو شروع کنید؟»

به صراحت گفتم:«خیر»

بروس لبخندی زد و دستش را به آرامی روی شانه ی من گذاشت و در ادامه گفت:«اجازه بدهید داستانی را که استاد من برایم گفته است٬ برایتان نقل کنم. این داستان در مورد استاد ذن ژاپنی است. استاد روزی شخصی را که به مقام پروفسوری دانشگاه نائل گشته بود و برای تحقیق در مورد ذن به ایشان روی آورده بود٬ به حضور پذیرفت.»

«از ابتدای گفت و گو با آن پروفسور پر واضح بود که او علاقه مند به یادگیری ذن واقعی نیست٬ بلکه او بیشتر مایل است با عقاید و دانسته های خود استاد را تحت تاثیر قرار دهد. استاد صبورانه به صحبت های پروفسور گوش فرا داد٬ در انتها او را دعوت به صرف چای نمود. استاد فنجان مهمانش را پر کرد و همچنان به ریختن ادامه داد.»

«پروفسور می دید که چای از فنجان سرریز می کرد٬ بنابراین طاقت نیاورد و معترضانه به استاد گفت:«استاد فنجان لبریز شده و بیش از این جا ندارد.»

استاد در جواب گفت:«ذهن شما نیز همانند این فنجان٬ پر از عقاید و محفوظات فکری خودتان است. من چگونه می توانم ذن را بدون اینکه شما در ابتدا فنجان ذهنتان را خالی نمایید٬ برایتان تشریح کنم؟»

بروس لی چهره ی مرا زیر نظر گرفت و گفت:«متوجه منظورم شدید؟»

در جواب گفتم:«بله٬ شما می خواهید من ذهنم را از دانسته ها و عادات قدیمی پاک نمایم و برای کسب اطلاعات جدید جا داشته باشم.»

او در تائید گفت:«دقیقا" و حال آماده ی شروع اولین درس شما هستیم.»

این موضوع به آن معنا نبود که بروس مانع از این می شد که من نسبت به نحوه ی تدریس وی دید منتقدانه ای داشته باشم٬ بلکه در حقیقت مرا دعوت به مباحثه و حتی مناظره و درخواست استدلال منطقی می نمود. اما هر وقت جر و بحث در مورد یک موضوع خاص به طول می انجامید٬ جواب او همیشه یک چیز بود:«به هر حال فنجان ذهنتان را خالی کنید و امتحان کنید.»

بعدها فهمیدم که بروس لی آنچه آموزش می داد خود نیز همراه با من آنها را تمرین می کرد. او در جوانی رشته وینگ چان را که شاخه ای از کونگ فو است تحت نظر استاد سرشناس٬ ییپ من آموخت. او جوانی کم سن و سال بود که وارد امریکا شد. وقتی عملیات کنپو کاراته ی آقای ادپارکر را مشاهده نمود٬ چند حرکان دست را از او فرا گرفت. او از ته کوان دو٬ ضربات کاری پا را اقتباس نمود٬ حرکاتی که علت اصلی خشونت و دشوار جلوه کردن شیوه ی کره ای است. او همچنین شیوه های مختلفی از هنرهای رزمی را فرا گرفت و از بین تمامی آنها حرکاتی را که به نظرش مفیدتر می نمودند٬ گلچین می نمود. اگرچه او جزو بهترین هنرمندان عصر خود به شمار می رفت٬ با این حال او همیشه در حال فراگیری بود و به طور مدام در مسیر تحولات و حصول پیشرفت های لاینقطعی قرار داشت. او واقعا" فنجان خود را خالی نگه می داشت!

بروس نه تنها تواناییها و قابلیت های فیزیکی خود را تا حد کمال توسعه بخشیده بود٬ بلکه ذهن خود را از طریق ذن صیقل داده بود. خلوتگاه او در لس آنجلس تا سقف از کتب و نوشته های قدیمی استادان ذن به زبانهای چینی و انگلیسی انباشته بود.

کتابخانه شخصی بروس لی در لس آنجلس با بیش از دو هزار جلد کتاب در مورد هنرهای رزمی و ذن انباشته شده بود.

بیش از یک دهه از زمان اولین درس من با بروس لی می گذرد و در حال حاضر در اواسط دهه پنجم عمرم به سر می برم. با داشتن نیم قرن تجربه٬ با این حال بعضی مواقع در برابر یک ایده و فن جدید از خود بی تابی و شوق نشان می دهم٬ ولی وقتی احساس بی صبری در مقابل یک فن و عملی دارم و با اطمینان از خود برخوردی جزمی ارئه می دهم٬ اولین درس بروس لی را به خاطر می آورم و در آن لحظه سعی در حالی نمودن فنجان (ذهن) خود و باز کردن جایی برای جذب روش ها و ایده های جدید می نمایم.

این اولین درس واقعی من از ذن در زندگی و هنرهای رزمی بود ـ گرچه من در آن زمان درک نمی کردم که این درس همان ذن است و فقط احساس خوبی داشتم ـ و این مفهوم واقعی ذن است.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مفاهیم اساسی در جیت کان دو ( قسمت دوم )

سه شنبه 1 تیر 1389 12:00 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: سبك جیت کان دو ،

روش (( بی روشی )) !

جیت کان دو به رد پایبندی به یک استیل یا روش ثابت همیشگی می پرداآرم سبک جیت کان دو (نشان یین و یانگ)زد و در واقع به روش (( بی روشی )) اعتقاد دارد . در این سیستم عقیده بر این است که کسب خلوص تکنیکی و حذف زواید به ساده گرایی فنی منتهی می شود و در واقع ساده گرایی ، اوج خلوص تکنیکی است .

راه فراتر رفتن از روش های ثابت و کلیشه ای این است که زوائد را حذف کنیم تا به ریشه ها برسیم که در این مورد می توان گفت که ریشه مبارزه ، حرکت است . حرکت برای حمله ، دفاع و یا هر منظور دیگر . این ریشه مبارزه است .

 

سیستم انفجاری

اگر جیت کان دو را از زاویه تهاجمی و گارد دائمی اش بررسی کنیم ، مسلما با یک سیستم انفجاری روبرو خواهیم بود ولی اگر به این جنبه توجه کنیم که در این روش اعتقادی به داشتن گارد ثابت و همیشگی وجود ندارد و حرکات حریف ، گارد ما را تعیین می کند ، آنگاه این سیستم یک روش تدافعی به حساب می آید . به هر حال جیت کان دو همیشه به دنبال راه مغلوب کردن حریف با صرف کمترین میزان انرژی است .

جیت کان دو همیشه به دنبال راه مغلوب کردن حریف با صرف کمترین میزان انرژی است.

زیر ساخت ها

حرکت صحیح و اصولی پاها و نقل و انتقال بدن فقط از طریق برقراری یک حالت متعادل و هماهنگ است . به عبارت دقیق تر ، یک گارد مناسب در واقع زیرساخت تمام حرکات و استراتژی های مبارزه را فراهم می کند . شما چگونه ضرورت های زمانی / مکانی لازم برای متوقف کردن حرکت حریف را برای خود به وجود می آورید ؟

ضربه جب در جیت کان دو که بروس لی آن را با سرعت غیر قابل باوری به اجرا در می آورد.

تحرک

برای درک میزان تحرک ، ابتدا باید برداشت صحیح و تحلیل درستی از عمق میدان حرکت در فاصله بین خود و حریف را کسب کرده باشیم و در مرحله بعدی بتوانیم این فاصله را به طور دلخواه به وجود آورده و یا تغییر دهیم . به این نحو میزان تحرک و نقل و انتقال بدن ما به طول گامهای ما در جیت کان دو ، به طور اتوماتیک نمایان می شوند .

بر اساس نظر بنیانگذار این سیستم ، (( بهترین حالت گام های تهاجمی به شما این اجازه را می دهد تا در حال حرکت به اجرای مشت و لگد بپردازید ، به این ترتیب نه تنها حریف را غافلگیر می کنید ، بلکه خواهید توانست با تمام وزن بدن به حریف خود ضربه بزنید . حرکات پاها باید زیرکانه ، ساده و آزاد باشد . ضربات مشت و لگد یک هنرجو ، مانند توپخانه یک ارتش است . توپخانه باید تحرک داشته باشد تا بتواند با تنظیم فاصله ، دشمن را هدف قرار دهد . تحرک ، همچنین برای تدافع هم مهم است ، چون همیشه حمله کردن به یک هدف متحرک و یا هدف دور از دسترس ، سخت تر از حمله به اهداف ثابت است .

در جیت کان دو ضربه به نقاط حساس مثل کشاله ران به وضوح دیده می شود. در اینجا بروس لی این حرکت را در اژدها وارد می شود به نمایش می گذارد.

واقع گرایی

برای داشتن برداشت صحیح از جیت کان دو ، در ابتدا باید در نظر داشته باشید که هدف این سیستم ، ضربه زدن به حریف از ایمن ترین راه ممکن و پایان دادن هر چه سریع تر به درگیری است . همچنین فراموش نکنید که گارد مناسب و حرکات پا ، اساس و بنیان مابقی اصول جیت کان دو را تشکیل می دهند .

این سیستم ، واقع گرایی تکنیک ها را از ورای فلسفه (( پرهیز از درگیری زیاد )) و (( درگیری در کمال کنترل )) ، می نگرد . جیت کان دو ، هنر مبارزه کردن بدون درگیری است ، به عبارت بهتر ، مبارزه کردن با حداقل صرف انرژی که این فلسفه ، خود حاوی اوج خلوص تکنیکی است و مستلزم پایبندی و تعلق خاطر به راه بی پایان حقیقت می باشد .

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خرید فیلم ها وكلیپ های بروس لی

یکشنبه 23 خرداد 1389 02:12 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: خرید فیلم ها وكلیپ های بروس لی ،
فیلم ها و كلیپ های بروس لی (موجود در سایت و غیر موجود درسایت) از این پس بر روی یك دی وی دی به فروش میرود. این دیوی دی شامل پنج فیلم سینمایی بروس لی (نسخه اصلی) و حدود بیست كلیپ نایاب و قدیمی از بروس لی است.
فیلم ها :
اژدها وارد میشود
مشت خشم (خشم اژدها)
رئیس بزرگ
بازی مرگ
راه اژدها
نحوه خرید
برای خرید وارد آدرس
http://ahdivx.mihanblog.com/post/category/1  شوید و از طریق راهنمایی در آن صفحه فیلم را خریداری كنید.ضمنا اگر تنها قصد خرید این دی وی دی را دارید قیمت تمام شده آن با قیمت پست پیشتاز و دی وی دی خام 3900 تومان میباشد اما اگر فیلم دیگری را به آن اضافه كردید قیمت جمع شده آن به شما اعلام میگردد. در صورت داشتن پرسش میتوانید در زیر آن در قسمت پرسش سوال خود را مطرح كنید.

قیمت دی وی دی 500 تومان
قیمت پست پیشتاز 2500 تومان
قیمت فیلم ها 900 تومان



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گالری 8 والپیپر بروس لی

یکشنبه 9 خرداد 1389 09:03 ق.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: تصاویر ،


بروس لی

دانلود


به امید دیدار...


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 9 خرداد 1389 09:04 ب.ظ

زندگی نامه بروس لی در یک نگاه

شنبه 1 خرداد 1389 06:27 ب.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: زندگینامه ،

بروس لی خارق العاده ترین رزمی کار

سان فرانسیسکو

ـ در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ بروس «جان فان» لی در سال اژدها (بین ساعت ۶ تا ۸ صبح) چشم به جهان گشود.

ـ در ماه فوریه سال ۱۹۴۰ ٬ او در حالی که تنها سه ما سن داشت در اولین فیلم خود ظاهر شد.

هنگ کنگ

ـ در سال ۱۹۴۶ بروس یکی از ۱۸ فیلم خود را به زبان چینی بازی کرد.

ـ در سال ۱۹۵۲  وارد دانشگاه کاتولیک لاسه شد.

ـ در سال ۱۹۵۳ آموزش کونگ فو و وینگ چان را زیر نظر استاد «ییپ من» شروع کرد.

ـ در ۲۹ مارس سال ۱۹۵۸ وارد دبیرستان سنت فرانسیس خاویر شد.

ـ در ۲۹ آوریل سال ۱۹۵۹ هنگ کنگ را به مقصد آمریکا ترک کرد.

آمریکا

ـ در ۱۷ مه سال ۱۹۵۹ با کشتی وارد سان فرانسیسکو شد.

ـ در ۳ سپتامبر سال ۱۹۵۹ وارد سیاتل شده و در سال پاییز آن سال در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کرد.

ـ در ۲ دسامبر سال ۱۹۶۰ از مدرسه فنی ادیسون فارغ التحصیل شد.

ـ در ۲۷ مه سال ۱۹۶۱ وارد دانشگاه واشنگتن شد.

بروس لی در دوران دانشجویی

هنگ کنگ

ـ در ۲۶ مارس سال ۱۹۶۳ برای اولین مرتبه بعد از چهار سال به منظور ملاقات با خانواده اش به هنگ کنگ بازگشت.

آمریکا

ـ در ماه اوت سال ۱۹۶۳ از هنگ گنگ به آمریکا بازگشت و در اوایل بهار سال ۱۹۶۴ دانشگاه واشنگتن را ترک کرد.

ـ در ۱۹ ژوئیه سال ۱۹۶۴ به منظور تاسیس باشگاه کونگ فو٬ سیاتل را به مقصد اوکلند کالیفرنیا ترک کرد.

ـ در ۲ اوت سال ۱۹۶۴ در مسابقات بین المللی کاراته «لانگ بیچ» کالیفرنیا شرکت کرد.

ـ در ۳ اوت سال ۱۹۶۴ در شهر اوکلند تعلیم کوتگ فوی ابداعی خود را شروع کرد.

ـ در ۱۷ اوت سال ۱۹۶۴ در شهر سیاتل با دختری به نام «لیندا مری» ازدواج کرد.

بروس لی در کنار همسرش لیندا مری در اوائل ازدواجشان

ـ در اول فوریه سال ۱۹۶۵ در شهر اوکلند براندون لی٬ پسر بروس٬ در شامگاه سال نو چینی در سال اژدها متولد شد.

ـ در ۸ فوریه سال ۱۹۶۵ «لی هوی چوئن» پدر بروس در هنگ گنگ فوت کرد.

ـ در ماه مارس سال ۱۹۶۶ خانواده لی٬ به شهر لوس آنجلس کالفرنیا نقل مکان کردند.

ـ در ۶ ژوئن سال ۱۹۶۶ فیلمبرداری مجموعه تلویزیونی «زنبور سبز» را شروع کرد.

ـ در ۵ فوریه سال ۱۹۶۷ موسسه کونگ فوی جون فان٬ به طور رسمی در لوس آنجلس گشایش یافت.

ـ در ماه ژوئیه سال ۱۹۶۷ سبک مخصوص خود را در هنرهای رزمی «جیت کان دو» نامگذاری کرد.

ـ در ۶ ماه مه ۱۹۶۷ در مسابفات کاراته قهرمانی واشنگتن شرکت کرد.

ـ در ۲۴ ژوئن سال ۱۹۶۷ در مسابقات آزاد کارته نیویورک که در «مدیسون اسکوایر گاردن» برگزار می شد٬ شرکت کرد.

ـ در ۱۴ ماه ژوئیه سال ۱۹۶۷ بزای شرکت در یک قسمت سریال تلویزیونی «آیرون ساید» استخدام شد.

ـ در ۳۰ ژوئیه سال ۱۹۶۷ در مسابقه کاراته بین المللی لانگ بیچ شرکت کرد.

ـ در ۵ ژوئیه سال ۱۹۶۸ به عنوان کارگردان فنی فیلم «گروه شکست خورده» دستمزد دریافت کرد.

بروس لی در کنار «شارون تیت» در مجموعه تلویزیونی گروه شکست خورده

ـ در اول اوت سال ۱۹۶۸ از طرف شرکت «مترو گلدن مایر» برای ایفای یک نقش منفی در فیلم «خواهر کوچک» دستمزد دریافت کرد که بعدا" این فیلم به «مارلو» تغییر نام یافت.

ـ در اول اکتبر سال ۱۹۶۸ به شهر «بل ایر» نقل مکان کرد.

ـ در ۱۲ نوامبر سال ۱۹۶۸ بک قسمت سریال تلویزیونی «بلوندیه» را برای شرکت یونیور سال بازی کرد.

ـ در ۱۹ آوریل سال ۱۹۶۹ بروس به همراه پسرش به هنگ گنگ مراجعت کرد. در این دیدار براندون موفق به دیدن خانواده پدری اش شد.

آمریکا

ـ در سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۷۱ با «جیمز کابرن» هنرپیشه و «استرلینگ سیلیفانت» فیلنامه نویس٬ در فیلم «فلوت خاموش» که فلسفه ورزشهای رزمی را بیان می کند٬ همکاری کرد.

ـ در ۲۷ ژوئن سال ۱۹۷۱ اولین قسمت سریال داستانی و تلویزیونی «خیابان طولانی» را برای شرکت «پارامونت» بازی کرد.

ـ در سال ۱۹۷۱ برای ساختن سریال تلویزیونی «سلحشور» با برادران «وارنر» همکاری خود را آغاز کرد که بعدا" این سریال به کونگ فو مشهور شد.

تایلند

ـ در ماه ژوئیه سال ۱۹۷۱ فیلم رئیس بزرگ را بازی کرد. این فیلم سابقه درخشانی در استودیوی «گلدن هاروست» هنگ گنگ ایجاد کرد. 

بروس لی در صحنه ای از فیلم رئیس بزرگ

هنگ کنگ

ـ در ۷ دسامبر سال ۱۹۷۱ رسما" به او اعلام شد که نقش وی به یک آمریکایی قفقازی الاصل به نام «دیوید کارادین» واگذار شده است و دیگر در سریال «سلحشور» بازی نخواهد کرد.

ـ در ۹ دسامبر سال ۱۹۷۱ با همکاری یک روزنامه نگار کانادایی به نام «پیتر برتون» کلیه احوال شخصی و مصاحبه های خود را ضبط کرد. قسمتی از این مصاحبه ها در فیلم مستند «بروس لی از زبان خودش» استفاده شده است.

ـ در سال ۱۹۷۲ او در دومین فیلم خود به نام «مشت خشم» برای استودیوی «گلدن هاروست» ایفای نقش کرد. این فیلم حتی رکورد فیلم «رئیس بزرگ» را نیز شکست.

بروس لی در صحنه ای از فیلم مشت خشم

 ـ در سال ۱۹۷۲ شرکت فیلمسازی خود به نام «کنکورد» دایر کرد و خود کارگردانی فیلم «راه اژدها» را که بعدها به نام «اژدها بر می گردد» مشهور شد٬ به عهده گرفت. این فیلم در هنگ کنگ مجددا" رکورد فروش فیلم های قبلی بروس را شکست.

بروس لی در صحنه ای از فیلم راه اژدها به همراه نورا میااو

ـ در ماه های اکتبر و نوامبر سال ۱۹۷۲ فیلمبرداری سکانس های فیلم «بازی مرگ» را شروع کرد.

بروس لی در صحنه ای از فیلم ناتمام بازی مرگ به همراه کریم عبدالجبار

ـ در فوریه سال ۱۹۷۳ فیلمبرداری «بازی مرگ» را ناتمام گذاشت و با همکاری شرکت برادران وارنر٬ فیلمبرداری «اژدها وارد می شود» را آغاز نمود.

بروس لی در صحنه ای از فیلم اژدها وارد می شود به همراه باب وال

ـ در ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳ بروس لی در هنگ کنگ بدرود حیات گفت. علت مرگ او خونریزی مغزی بر اثر دارو های تجویز شده و حساسیت زیاد عنوان گردید.

مرگ بروس لی میلیون ها نفر در سراسر جهان را غرق در تعجب و نا باوری کرد. هرگز هیچ کس به اندازه او دوست و هوخواه نداشت. روزنامه ها نیز به این امر اشاره می کردند.

آمریکا

ـ در ۳۱ ژوئیه سال ۱۹۷۳ پیکر او در قبرستان «لیک ویو» شهر سیاتل به خاک سپرده شد. تابوت او را دوستان و شاگردانش «استیو مک کوئین٬ جیمز کابرن٬ دان اینو سانتو٬ پیتر چین٬ تاکی کیمورا» و برادر کوچکتر او٬ «رابرت لی» حمل کردند.

آرامگاه بروس لی

منبع:کتاب"اسرار زندگی اژدهای طلایی" تالیف جان لیتل  

امیدوارم از این مطلب نهایت استفاده رو ببرید.

برداشت با ذکر منبع و نام وبلاگ بلا مانع است.

موفق باشید / در پناه حق

 

|


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 اردیبهشت 1389 03:44 ب.ظ

كلیپ كودكی های فرزندان بروس لی

شنبه 1 خرداد 1389 09:59 ق.ظ

نویسنده : آرش
ارسال شده در: ویدئو کلیپ ،
یه کم وارد زندگی شخصی بروس میشیم. كلیپ های شخصی بروس لی كه كودكی های فرزندان بروس لی و بازی كردن آن ها با پدرشان را نشان میدهد.
میبینیم که این پهلوان نه فقط به خودش و کارش میپرداخت بلکه برای خانواده و دوستانش هم همیشه وقت میگذاشت.دانلود




دانلود




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 16 مهر 1391 11:12 ق.ظ



تعداد کل صفحات : 11 ... 2 3 4 5 6 7 8 ...